کلمات بیگانه در زبان فارسی

خرید بک لینک
مقدمه: موضوع عدالت فقهی ،فعل انسان است .عدالت فقهی موضوعا از حوزه عدالت کلامی جداست  و نیز مبحثی اخص از عدالت در حوزه اخلاق است.عدالت  یک موضوع مستقل فقهی نیست بلکه قاعده و مبحثی عام است که بر موضوعات مختلف (اعم از باب عبادات و معاملات) سایه افکنده. شرط عدالت گاه از آن جهت است که بتوان قولی را حمل بر صحت و راستی و نیز درستی نمود(مانند باب شهادت) ویا اینکه به مطابق بودن رای بر حکم قانون یا شرع ودور بودن آن از میل شخصی،اطمینان یابیم (مانند باب قضاوت یا فتوا ). ولی در کل فقه از عدالت شخصی بحث می کند و نه عدالت اجرایی. لزوم عدالت در  همه ابواب مورد بحث یک ضرورت عقلی است  که بر اساس اصل" اشتغال " و نیز  قاعده " دفع ضرر محتمل"   شکل می گیرد.گاهی نیز عدالت از جنبه محبوبیت و مقبولیت مورد نظر است مانند بحث مرجعیت دینی یا امامت جماعت ؛از آن جهت که مردم به انسان فاسق روی اقبال و اطاعت یا  اقتدا نشان نمی دهند. فسق و گناه نه تنها مردم را از گرد مدعی دین و مذهب بلکه گاه  از اصل  دین نیز گریزان می سازد.بنابراین عدالت در همه ابواب  با یک ضرورت یا حدو حدود واحد تعریف نمی شود ؛مثلا عدالتی  که در باب قضاوت یا زعامت دینی نیاز است امری  ظریف تر وعمیق تر است تا عدالتی که در باب شهادت مورد بحث است ،تاجایی که وقتی به  مقام رسالت و وصایت می رسیم  لزوم عدالت چیزی در حد عصمت تعریف می شود. ازآن سو در بعضی  مناصب اجتماعی ،عدالت فقط در حد نبود سوء سابقه  و نداشتن جرم تعریف می شود.  کسی که از ابراز فعل خلاف عقل و عرف ،حیا و ترس دارد همان کسی است که جامعه می تواند به راستگویی یا امانتداری او تکیه کند.حی کلمات بیگانه در زبان فارسی...ادامه مطلب

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 20:42

ساختار شعر:شعر چهار ساختار دارد: موضوع ،قالب گفتاری،صنعت گفتاری و نوع بیان.موضوع شعر می تواند هجو،طعن،ذم،مدح و ستایش،شکوه،عشق و دلدادگی ،نیاز و طلب یا بیان سخنی عقلی و یا حکمت آمیز باشد(موضوعات اخلاقی نیز زیر مجموعه موضوعات عقلی اند).قالبهای بیانی نیز که ظرف موضوعات بیانی اند عبارتند از :1- احساسی 2- عرفانی3- حکمی و عقلی(که به صورت قاعده یا پند و موعظه یا تمثیل بیان می شود).هر یک از این قالبها و موضوعات خود با ابزارها و صنعتهای بیانی مختلف همچون تشبیه و تنظیر ، استعاره ، کنایه و اصطلاح ، رمز، تمثیل و حکایت ،پرسش،مدح شبه ذم،ذم شبه مدح،خطاب مجازی،تنزیل مقامی، اغراق و غیره اراِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِئه می شوند. نوع بیان نیز می تواند عامیانه،عادی ، رمانتیک یا لطیفه گونه(طنزگونه)باشد،که البته بیان رمانتیک مربوط به شعر احساسی و عارفانه است.نمادها:شبیه سازی و نماد سازی اعم از صنعت تشبیه است که هنری مهم در شعر به شمار می رود. در طبیعت ،هر نبات و جماد و انسان و پرنده و جاندار (اعم از واقعی یا افسانه ای) و حتی هر سیاره و کوکبی نماد ویژگی و صفتی اند، مثلا:اسب:نجابت. موش:ترس . سگ:وفاداری. بوقلمون:دورنگی . کبوتر:عشق و صلح. شیر: قدرت و شجاعت. روباه: مکر و نیرنگ . گرگ: بی رحمی و ستم . طاووس: زیبایی،غرور و خود پسندی . الاغ: نفهمی و نادانی . بلبل:عاشقی، شیرین  سخنی . هما: خوشبختی . خروس: غیرت . میمون: مسخرگی...سیارات:مریخ: دلاوری و سلحشوری . زهره(ناهید): خنیاگر،سراینده، مطرب . زحل: پاسبان و خزینه دار فلک . ماه: وزیر،برید و رسول .عطارد(تیر):نویسنده و دبیر . خورشید: پادشاهی و قدرت .  مشتری(برجیس): قاضی و سخنور....انسانها:قارون: بخل و زراندوزی . ایوب:صبر . مسیح:زندگی بخش . خض کلمات بیگانه در زبان فارسی...ادامه مطلب

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: چهارشنبه 16 خرداد 1403 ساعت: 20:42

غیرت و حساسیت:در دنیای عشق آن قدر حساسیتها ظریف و شکننده و توقعات و غیرتها عمیقند که هیچ عاشق و معشوقی نمی توانند به وصال یکدیگر رسند و اگر هم رسند نمی توانند در خوشی و شادی دوام آورند.عشق نه تنها برای عاشق،که برای معشوق نیز چیزی بیش از رنج و دردسر نبوده و او نیز باید همواره چوب آزارها و تنگناهای حاصل از  حساسیت و غیرت عاشق را متحمل شود .هانریش پل می گوید :«کسی را که خیلی دوست داری باید بیش از همه عذاب دهی و این قانون عشق است».بنابراین عشق در درون خود چیزی جز تعصب و غیرت نامتعادل نهفته ندارد و نتیجه آن نیز معمولا چیزی جز افسردگی، بیماری و تباهی و حس و روان نامتعادل و در نتیجه تصمیمات و رفتارهای غیر منطقی نیست.عشق خود یک ذلت و زبونی است و زبونی و حماقت بدتر، از آن انسانهایی است که جان خود را قربانی این احساس گذرا و پوچ می کنند.عقل وعشق :اگر چه در ظاهر، عشق کشف است و عقل حجاب و اگرچه هرچه عقل می سازد عشق نابود می کند،اما منظور از این عقل، ادراکات ناقص و ناخالصی است که عمری نقاب عقل و آگاهی را به چهره زده اند ،وگرنه عقل مطلوب و متکامل هیچ گاه زانویش در برابر عشق خم نمی شود .جنگ و تنش بین اهل عقل و عشق همیشه تنشی داغ بوده و گاه عشاق حتی از ابزار طعنه و ریشخند نیز دریغ نکرده اند:عاقلان  نقطه   پرگار   وجودند   ولیعشق داند که در این دایره سرگرداننداما برای داوری میان این دو گروه باید گفت که نبرد بین عقل ناقص و عشق ،یک ناسازگاری عادی است و در این برخوردها گاه می تواند حق با عقل باشد وگاه با عشق ؛اما در وادی کمال، این عشق است که برده عقل و فانی در او خواهد بود و دیگر تنشی بین این دو وجود نخواهد داشت.ارزش و جایگاه عقل، برترین ارزش و جایگاه درآفر کلمات بیگانه در زبان فارسی...ادامه مطلب

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: شنبه 18 آذر 1402 ساعت: 13:19

 علم خداوند:الف:علم به آینده (و مسئله قضا و قدر) :بعضی معتقدند که خداوند از ازل به همه حوادث ریز و درشت آینده جهان و انسان علم و آگاهی داشته و دارد زیرا که لازمه عدم آن ، ثبوت جهل در مورد خداست .در پاسخ باید گفت که اگر علم و اراده و تقدیر ،امری ازلی و غیر حادث باشد در این صورت خداوند موجودی غیر مختار تعریف خواهد شد.بنابراین ما می گوییم که اولا اراده و تقدیر ، حادث و غیر ازلی است و ثانیا چنین نیست که همه امور و حوادث، دارای تقدیر از پیش تعیین شده باشند.خداوند مانند حاکم مملکتی است که بعضی برنامه ها و مقدرات را برای آینده کشور و مردم  خود رقم زده است و این مقدرات نیز در امور خاص،مهم و کلی اند .خداوند برای تک تک امور انسانها و جهان تقدیر و تعیین ندارد وثانیا او تنها عالم به اموری از آینده است که خود از قبل برای انجام یا وقوع آنها تصمیم گیری کرده است. پس اینگونه نیست که مثلا خدا بداند که ما انسانها فردا چه می خوریم و چه می پوشیم و کجا می رویم،چون این ندانستن نقص نیست بلکه خود ،لازمه مختار بودن انسان است. بنابراین جا دارد که بگوییم انسانهای معمولی حتی یک تقدیر نیز برای آینده خود از سوی خدا ندارند. اگر آینده را مانند یک صفحه در نظر گیریم باید گفت که تنها کمتر از یک هزارم این صفحه توسط خداوند نوشته شده است و باقی آن کاملا خالی است.اگر خداوند تقدیری را برای آینده رقم زده باشد قطعا دانا به مقدرات خویش است ولی اگر چیزی را مقدر نکرده باشد وصفحه تقدیر ، سفید وخالی باشد اینجا مسئله،سالبه به انتفاء موضوع است، یعنی اصلا موضوعی وجود ندارد که خدا نسبت به آن جاهل باشد(همچنین است عدم علم نسبت به تصمیمات آینده).بنابراین نفس معلوم نبودن فعل آینده خدا نزد او ،خود جزو طبیعت "فعال لما یش کلمات بیگانه در زبان فارسی...ادامه مطلب

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1402 ساعت: 13:38

وجود خداوند مبتنی بر دو نوع صفات است که با آنها مورد شناخت قرار می گیرد :1-صفات ذات؛یعنی صفاتی که همواره (با در نظر گرفتن مخلوق یا بدون آن )برای خدا ثابتند که عبارتند از: حیات،آگاهی ،قدرت ، اختیار2- صفات فعل ،یعنی صفاتی که فعلیت آنها وابسته به در نظر گرفتن مخلوق است . صفات فعل نیز سه قسمند:1-خالقیت( آفرینش و محو) 2-مدیریت( تدبیر و تقدیر)3- ربوبیت(صفات رفتاری ، اخلاقی و پرورشی  خداوند که در تعامل با موجودات عاقل و مختار نمود می یابد).خداوند نخست کلیت را خلق می کند و سپس به تنظیم،استحکام، نظم بخشی ، زیبا سازی و نماکاری می پردازد و بعد تقدیر و تدبیر امور مخلوق را بر اساس حکمت مشخص و تنظیم می کند.ربوبیت:آفرینش انسان:برای شناخت خدا و هستی نیاز نیست که جای دور رویم. اگر انسان را بشناسیم خدا را یافته ایم و اگر زمین و  منظومه خود را بشناسیم همه هستی را شناخته ایم. انسان دقیقا بر صورت و سیرت و ویژگیهای الهی آفریده شده و او با همه خوبیها و بدیها و نقصها و کمالات ،کپی و نسخه ای کامل و پیاده شده از پروردگار خویش است.داستان انسان همان داستان خدا و خوی و سیره او همان خوی و سیره الهی است. بنابراین پاسخ همه پرسشها و ابهامات ما پیرامون خداوند در انسان نهفته  واگر انسان خدا را در خود جست وجو کند بهتر به او دست می یابد تا اینکه بخواهد او را در بیرون کاوش نماید. تنها انسان است که دمیده شده از روح خداست .این دمیدگی به معنای انتقال کامل ویژگیهای خدا به انسان است؛مانند آتشی کوچک که از آتشی عظیم  وبزرگ گرفته شود.این آتش با همه کوچکی، کل صفات و ویژگیهای آتش بزرگ را داراست. بیرون زتو نیست هر چه در عالم هست درخود بطلب هرآنچه  خواهی  که توییانسان آخری کلمات بیگانه در زبان فارسی...ادامه مطلب

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1402 ساعت: 13:38

صفحه بندی