دین شریعت مذهب 2

خرید بک لینک

حق به وسعت همه مکاتب و اندیشه هاست:

شرایع فقط ابزارند و تقابل ابزارها تقابل حق و باطل نیست بلکه همه پشتوانه و مکمل و در طول همند.انسانها نیز هم از جهاتی شبیه یکدیگرند و هم از جهاتی  مکمل هم .حتی پیامبران نیز نسبت به یکدیگر نقش مکمل را دارند(اگر چه در اخلاق و عصمت و اطاعت مشترکند) . به عنوان مثال داستان موسی و خضر خود حکایتی در جهت بیان این حقیقت است که هیچ پیامبری عقل و علم و حکمت و قدرت کل نیست.خداوند به آصف برخیا قدرتی داده که به سلیمان نبی عطا ننموده و به خضر علم و حکمتی داده که از موسی(ع) پنهان نموده و به هارون فصاحتی داده که کلیم الله را از آن بی نصیب نموده و گاه حکمتها و اسراری در دل انسانهای پایین نشین و گمنام رسوخ داده که از انسانهای مشهور و بالا نشین دریغ نموده است.

سر خدا که عارف سالک به کس نگفت          

در حیرتم که  باده فروش  از کجا شنید

حق به وسعت همه مکاتب و حقیقت به وسعت همه اندیشه هاست.مکاتب و شرایع نقششان تنها ابزاری است و بر اساس همین نقش ابزارگونه شرایع است که خداوند پیامبران و الگوهای مکتبی گوناگون را فرو فرستاده تا انسانها مطابق با میل خود هر یک را که می خواهند در جهت رشد و کمال خویش برگزینند.پس مهم نیست که الگو ،محمد باشد یا عیسی یا موسی یا ابراهیم و یا حتی کنفسیوس و بودا.

گر پیر مغان  مرشد  من  شد  چه   تفاوت          

در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست

حقیقت، نور متکثری است که  تنها در دنیای شریعت و دلهای عابدان و زهاد منزل نگرفته، آنگونه که ذات خدا نیز حقیقتی رنگارنگ و متکثری است  که هر جا و مکان و هر نقش و صورت، تجلی خاص و متفاوتی از اوست [فاینما تولوا فثم وجه الله].

در  خرابات   مغان   نور   خدا    می بینم                
این  عجب بین که چه نوری زکجا می بینم

جلوه برمن مفروش ای ملک الحاج  که تو                
خانه میبینی و  من  خانه خدا
(3)  می بینم
اگر ملاک را اصل حضور خدا در جان و روان و اندیشه دانیم، پس انسان می تواند در کنار و در درون هر چیز خدا را نظاره گر شود.
تو خانقاه  و خرابات   در  میانه  مبین                 
خدا گواست که هر جا که هست با اویم
بنابراین یکی در کتاب وحی خدا را می یابد و دیگری در کتاب طبیعت.یکی در علم ریاضی او را کشف می کند و دیگری در علم فلسفه. یکی در خواب او را پیدا می کند و یکی در بیداری. یکی در هوشیاری و دیگری در مستی.یکی در مسجد و دیگری در خرابات .هر کس نیز می تواند به گونه ای متفاوت از دیگری به او دست یابد.
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم                    
ای بی خبر زلذت  شرب  مدام  ما

نزاع اهل شرایع و مذاهب با یکدیگر،مانند حکایت دعوای انگوری ،نزاع الفاظ و واژه هاست که معناها و مسماهای مورد غرض و منظور در واقع همه یک حقیقتند.بنابراین اگر هدف، رسیدن به خداست دیگر چه فرقی می کند که انسان از راه شریعت اسلام به خدا رسد یا زرتشت و مسیحیت ؛واگر هدف اخلاق است چه تفاوتی دارد که انسان با اخلاق، در شریعت اسلام رشد و پرورش یافته باشد یا در آیین بودا ؛و اگر مهم، اصل عبادت و اتصال است دیگر چه فرقی می کند که مکان عبادت، مسجد باشد یا کلیسا و...

همه کس طالب یارند چه هوشیار و چه  مست     

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

فلسفه تعدد شرایع:

تضاد و تقابل همیشه بین انسانهاست و نه شرایع و انبیا. شرایع در محکمات و اصول مشترک بوده و اختلافات آنها تنها در شاخ و برگهاست.این اختلافات نیز مسائلی سراسر نسبی و تعبدی و اختصاصی اند و در واقع بهتر است که به جای واژه اختلافات، واژه "اختصاصات" را به کار بریم.بنابراین تعدد شرایع هرگز ربطی به فروتری و برتری یا وجود تقابل بین آنها ندارد و همگی حق و معتبرند. هدف از تکثر شرایع،یکی ایجاد تنوع و دیگری ایجاد فضا برای رقابت و سبقت امتها در معرفت و اخلاق و انسانیت و فضائل و به تصحیح و تعدیل واداشتن یکدیگراست[ولو شاء الله لجعلکم امة واحدة ولکن لیبلوکم فی ما آتاکم فاستبقواالخیرات].

همان گونه که خداوند در نظام طبیعت ،انواع تنوعات و گوناگونیها را خلق نموده ،نظام انسانی را نیز بر تنوعات و تمدنها  و آیینها و فرهنگها و شرایع مختلف خلق نموده ،تا یکرنگی و ملالت بر دنیای انسانی حاکم نشود. بنابراین برای هر امت بر اساس حکمت شریعتی وضع شده و برای هر شریعت نیز کتاب و قبله و مناسک و احکامی متفاوت مقرر شده است. پس انسانها به جای اینکه این تفاوتهای نسبی و اسمی را محل نزاع و جدال و برتری قرار دهند باید در معیار اصلی یعنی عمل به خوبیها و نیکیها از یکدیگر پیشی و سبقت گیرند[و لکلٍ وجهةٌ هو مولیها فاستبقواالخیرات].

هر قوم و امتی جهان بینی و جایگاه فکری و در نتیجه حجت و سیر و سیره خاص خود را دارد که نه می توان آنها را از دنیای خود جدا و با دنیای دیگران یک شکل و هم کاسه کرد و نه کسی حق دارد که قوانین حاکم بر دنیای خود را به دنیای دیگران عمومیت داده وهمه را مشمول قواعد و مساوی با حس و درک و مرتبه خود داند.همان گونه که دست بردن در قواعد طبیعت موجب به هم خوردن چرخه و آرامش و صحت کار و عملکرد می شود ،دست بردن در قانون حاکم بر انسانها نیز چنین است ؛یعنی اگر جای شرایع یا پیروان را عوض کنیم یا بخواهیم انسانهای مختلف را تحت یک قانون واحد درآوریم همه چیز با ناهماهنگی و ناهمخوانی و حتی  نارضایتی و طغیان منجر خواهد شد. یک پزشک نیز برای هر بیمار یک نوع دارو و به یک مقدار مساوی تجویز نمی کند ،پس اگر داروی بیماری به مریض دیگر خورانده  شود نه تنها تاثیر مثبتی ندارد بلکه ممکن است نتیجه عکس نیز داشته باشد.خداوند نیز برای تکمیل کلکسیون خود، انسانها را در انواع و اقسام گوناگون خلق نموده و با توجه به این تنوع ، انواع شرایع  و قوانین و باید و نبایدها را متناسب با همان جایگاه فکری و روحی و عملی و ظرفیتی ،بنیان نهاده است [ولکلٍ جعلنا منکم شرعةً ومنهاجا].بنابراین همه شرایع منظور نظر و مورد حمایت خداوندند،آنگونه که انسانها نیز همگی منظور نظر آفرینشند.هر انسان با هر نوع شکل و رنگ و نژاد وخصوصیت اخلاقی و رفتاری، نمودی از صفات خداست و همانگونه که هر شریعت راهی جدا به سوی کردگار است، هر فرد نیز یک جاده و راه به سوی معرفت اوست که گفته اند:"الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق".

شرایع مکمل یکدیگرند:

شرایع، مکمل و پشتوانه هم درجهانی شدن دین خداپرستی و به ثمر نشاندن مکارم اخلاقند؛بنابراین همه دارای اعتبار و رسمیت یکسانند .خداوند نیز درآیه چهل سوره حج، اهمیت کلیسا و کنیسه و مسجد را مساوی، و لزوم دفاع از موجودیت آنها را در یک سطح بر می شمارد.بنابراین شرایع نسبت به یکدیگر نه ناسخ و منسوخند و نه پهلو زننده و نه مقدمه ساز و تمهیدگر. بر این اساس سخن بعضی از فقهای اسلام که شریعت خود را ناسخ شرایع قبل می دانند سخنی باطل بوده و بعضی آیات قرآن نیز چنین نظریه ای را رد می کنند .

آیه نخست:"...و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الی یوم القیامة".

در این آیه خداوند بیان می دارد که  پیروان عیسی (ع) تا قیامت بر کافران چیرگی و برتری دارند .بنابراین اگر شریعت عیسی (ع) با آمدن اسلام منسوخ به شمار می آمد در این آیه به جای "الی یوم القیامة" ،"الی یوم ظهور الاسلام" قرار می گرفت.

آیه دوم :"یا اهل الکتاب لستم علی شیٍ حتی تقیمواالتوراة و الانجیل".

این آیه خطاب خداوند به مسیحیان و یهودیان در لزوم برپایی و عمل به تورات و انجیل است.حال اگر شریعت عیسی و موسی  با شریعت محمد نسخ شده بود در این آیه می بایست به جای "حتی تقیمواالتوراة والانجیل"، " حتی تقیمواالقرآن" قرار گیرد.

تعدد انبیاء:

دلایل مربوط به تعدد شرایع شامل دلیل تعدد انبیا نیز می شود. علاوه بر این، با توجه به گستره جمعیتی و پراکندگی انسانها و اختلافات زبانی ، لازم بوده که خداوند برای هر سرزمین و بلکه برای هر قوم و منطقه، پیامبری جداگانه معین کند و با توجه به اینکه بعد از مرگ هر پیامبر ، مردم  دچار فراموشی تدریجی و غفلت از آموزه های خداپرستی و اخلاقی شده و باز به  کفر و فساد و جهل آلوده می شدند،پس گاه  لازم بوده که خداوند در یک سرزمین پیامبران متعدد فرو فرستد تا آموزه های فراموش شده از نو زنده گردند.علاوه بر این ،هر پیامبری فیلنامه ای متفاوت از داستان سرایی های مهیج و قدرت نمایی های متنوع خداست و اجرای همه این داستانها در یک یا دو پیامبر نمی گنجد.

شریعت کامل !

نه اسلام و نه شرایع دیگر هیچ یک قانون و نظام جهانشمول به شمار نمی روند.شریعت کامل و اکمل مفهوم و معنای چندانی ندارد بلکه باید گفت که هر شریعتی برای همان پیروان و طیف فکری خاص خود، شرع منطبق و درخور و نظام احسن به شمار می آید. در واقع ما در همه شرایع از جمله اسلام بیشتر با احکام و قوانین نسبی و تعبدی سر و کار داریم نه با قوانین و احکام همه گیر وعام. شریعت نازل شده بر هر قوم متناسب با جایگاه فکری و عملی آنهاست . بنابراین فخر فروختن یا منازعه در برتر بودن یا سعی بر صدور شریعت و مذهب خود به دیگران، هیچ معنی و مفهومی ندارد [لکل امةٍ جعلنا منسکاً هم ناسکوه فلا یُنازعنک فی الامر].بلی، تنها اخلاقیاتند که مسائلی مطلق و جهانشمول و مورد اشتراکند و در این راستا سنتها و اصول عقلانی و اخلاقی امتهای پیشین  شامل حال ما نیز می گردد[ ویرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم].بیان اخلاقیات نیز از سوی شرع از  باب تاکید و تحکیم  است نه تشریع؛زیرا قبل از شرع،عقل و فطرت این باید و نبایدها را تشریح نموده .

شرایع جاده اند و راه و مسیر ،ملقب به کامل و ناکامل بودن نمی گردد ،پس چنین اصطلاحی از اساس بی معنی است.نهایتا خداوند نسبت به یک امت اصل ایمان و توحید را بیان کرده و بقیه چیزها را به عقل و خرد و تجارب خود جامعه سپرده ،ولی نسبت به  امتی دیگر (به جهت جهل و عقب افتادگی ایشان)همه چیز را از ریز و درشت و از الفبای ابتدایی تا به آخر، بیان نموده و البته در قبال این امر منافع و حق الزحمه خود را نیز در قالب دستورات عبادی واجب و بهره وریهای گوناگون ملاحظه نموده و بلکه باید گفت که بهره ها و منافع خداوند در این میان بیش از منافعی بوده که نصیب این گروه از انسانها شده است.در واقع پیروان این نوع شریعت ، به دلیل زحمت هدایت و راهنمایی و دستگیری بیشتری که متوجه ایشان گشته، مورد منت و تکلیف و غیرت و بازخواست وسختگیری و باید و نباید و مجازات بالاتر و مطالبه بیشتری واقع شده اند تا دیگران.

آنچه ملقب به نقص یا کمال می شود خود انسان است، آن هم بواسطه اندیشه، کردار و گفتار نیک و نه بواسطه نازکی یا قطوری کاغذ و مصحفی که به دست گرفته است.علاوه بر این خداوند انسان را بر اساس ظرفیت خود محاسبه می کند و نه شرع کامل و ناقص.مکتب  کامل همان عقل است که هر انسان تفصیل دقیق حال و راه و عملکرد شخصی خود را از او می گیرد در حالی که شریعت بیرون ،کلی و غیرتفکیکی و البته پر از قواعد یا قوانین نسبی است .پس شریعت نیز همیشه باید از صافی عقل عبور کند.

اساسا معنای شریعت کامل چیست؟ آیا بدین معناست که خداوند ریز همه مسائل علمی را نیز در آن بیان کرده است؟مسلما که چنین نیست .پس اگر وظیفه شرع تنها معرفی خدا و معاد و تبیین اخلاقیات است ،این اصول مشترک میان همه شرایعند و قبل از شریعت نیز فطرت و عقل ضرورت این اصول را درک کرده اند. بر فرض نیز که کسی شرع و مکتب خود را برتر و کامل تر از دیگران داند ولی آیا کسی که بهترین اتومبیل و جاده را در اختیار دارد لازمه اش آن است که خود او نیز بهترین انسان یا بهترین راننده است ؟بر فرض هم که برتر بودن در بحث شرایع قابل جریان باشد، باید گفت شریعتی برتر است که توانسته باشد عاقل ترین و شادترین و با اخلاق ترین و پاکترین و راضی ترین جامعه را ساخته باشد و گرنه برتر و کامل تر بودن به چه کار می آید؟

خاتمیت:

هیچ ملازمه ای در کار نیست که آخرین شریعت، برترین شریعت باشد .برعکس ،امتی که آخر از همه به درک ایمان و عمل نائل شده ،عقب افتاده ترین امت است[هو الحق  من ربک لتنذر قوما ما اتاهم من نذیر من قبلک].آیا به طور قاعده ای می توان گفت که آخرین فارغ التحصیل یک دانشگاه،دانشمندترین یا آخرین کتابی که انسان مطالعه می کند بهترین کتاب است؟

اسلام مکملی در کنار دیگر شرایع ،در جهانی شدن دین خداپرستی و متضمن غلبه دین توحید و خداپرستی بر ادیان کفر و شرک است .درواقع ،این غلبه با خاتمیت، کامل و تضمین شده است ولی اینکه خاتمیت به معنی تعالی و برتری باشد هیچ دلیل و پشتوانه ای ندارد .

بهترین شریعت:

بهترین شریعت ،شریعت  مختصر و سبکی است که کل محتواهای بیانی(اعتقادی،اخلاقی و عبادی)آن از صد جمله بیشتر نباشد و غیر از پرداختن به دو اصل خدا و معاد و کلیات اخلاقی، بقیه چیزها را به  اندیشه و تجربیات و آزمون و خطاها و  توافقات عرفی جامعه و سلوک فردی و جمعی واگذار کرده باشد.برترین و عاقلترین انسانها نیز کسانی اند که در عین پای بندی به این اصول ،تابع هیچ شریعت و مذهبی نبوده و در اندیشه و عمل فراشریعت و فرامذهب باشند.

مکتبی دارای اعتبار و ارزش پیروی است که  تفسیر و تاویل و حکمت و منظور پنهان تک تک آیات آن روشن ، و احادیث و داستانهای راست از دروغش به طور دقیق ،شفاف باشد؛ وگرنه آن شریعتی که کتاب آسمانی اش سرشار از ابهام و دو پهلویی ،و احادیت و روایات دینی اش مخلوط به هزاران جعل ودروغ است، ثمری جز جهل و کجروی روز افزون پیروانش نداشته ونخواهد داشت.

 آینده شرایع :

جهان آینده جهان عقلانیت و فراشریعت و در نتیجه زوال شرایع و مذاهب، وحاکمیت اصل دین بر جامعه بدون هر گونه قید خواهد بود.لازمه سعادت و خوشبختی بشر نیز چیزی جز همان اصل دین ،یعنی ایمان به خدا و آخرت و پای بندی به دو رکن عقلانیت واخلاق نیست.نه اسلام ،نه مسیحیت ،نه یهود و نه دیگر شرایع ،هیچ یک دین جهانی و برتر به شمار نمی روند؛ دین جهانی دین انسانیت ،عقلانیت و آزادی است.

دعوت به مشترکات:

آنگونه که گفتیم ،همه شرایع دارای رسمیت و اعتبار خاص خودند.خداوند نیز در قرآن هیچ گاه پیروان دیگر شرایع را به ترک آیین خود و گرویدن به سوی اسلام دعوت نکرده ،بلکه آنها را به سوی اشتراکات در جهت وحدت و دوستی دعوت نموده [یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواءٍ بیننا و بینکم].همین امر و دستور به وحدت و توجه به اشتراکات،خطاب به مسلمین نیز هست[وقولوا آمنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحدٌ و نحن له مسلمون].

بنابراین اینکه بعضی مترجمین در آیاتی همچون آیه 65 مائده دعوت خدا خطاب به اهل کتاب را در امر ایمان،دعوت به اسلام معنی کرده اند با توجه به آیات بعد از آن ترجمه ای نادرست است؛بلکه منظور، دعوت اهل شرایع به تجدید ایمان وعمل نسبت به آن چیزی است که قبلا بدان ایمان آورده اند[فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا].این در حالی است که در جای دیگر امر به تجدید ایمان، کلی تر بیان شده و همه خداپرستان(مسلمان و غیر مسلمان) یکجا مورد خطاب قرار گرفته اند[یا آیها الذین آمًنوا آمٍنوابالله و رسولِه والکتابِ الذی نزّل علی رسولِه و الکتابِ الذی اَنزل من قبلُ ].پس لزومی ندارد که پیروان دیگر شرایع به آیین جدید بگروند بلکه تنها کافی است که آن را تصدیق کرده و(به جهت منافع) از در انکار و رودررویی وارد نشوند[یا ایهاالذین اوتواالکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم].

بنابراین ایمان در این موارد به معنی تصدیق بوده و در واقع همان گونه که مسلمین باید به همه کتب و پیامبران گذشته ایمان داشته باشند دیگر خداپرستان نیز باید به کتاب و پیامبر مسلمین ایمان داشته و آن را تصدیق نمایند[...ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتومنن به و لتنصرنه].

همخوانی نوع شرایع و قوانین با نوع انسانها:

مناسک و احکام و قوانین برای هر امت به گونه ای وضع شده اند که اگر رشد دهنده نباشند دست کم  فرد و امت را در وادی و جهان بینی خاصی که خداوند طبق حکمت اراده نموده، نگه دارد.بنابراین"اختلافات شرایع "اصطلاحی غلط است بلکه باید گفت "اختصاصات شرایع"؛زیرا قواعد و قوانین هر شریعت برای پیروان خاص خود و بر اساس جایگاه فکری و عقلی و علمی و عملی و معنوی و استعدادی و ظرفیتی ایشان وضع شده است.

هر نوع جامعه ای با توجه به جایگاه فکری و عقلی وعملی و ظرفیتی ،قوانین و باید و نبایدهای کلی خود را می طلبد و باز هر فرد از جامعه نیز بر حسب جایگاه فکری و عقلی و اجتماعی و درصد غنا و فقر مادی و معنوی و غریزی و فکری و نوع دیدگاه و قضاوت و شک و یقین حاصل از تجربه ، تفکر یا شهود و با توجه به ساختار ذاتی ازلی و نوع رفتار خدا و طبیعت و تقدیر با او و در صد شادی و رضایت ،قانون و قاعده و باید و نباید خود را دارد. تشخیص فعل و عملکرد و سیره درخور ،تشخیصی است که بر عهده عقل سلیم هر فرد است زیرا اگر همه انسانها تحت یک قاعده و باید و نباید (به خصوص قانون شریعت) قرار گیرند افراد زیادی دچارتباهی و سختی و زحمت بی حاصل می گردند .

ملاک سختی و آسانی شرایع:

طبایع روحی و فکری انسانها مانند طبایع جسمی ایشان مختلف،و جایگاه انسانها از جهت  عقل و علم و عمل  متفاوت است ؛بر این اساس است که رفتار و نگرش خدا  نیز نسبت  به انسانها متفاوت شده و کمیت و کیفیت باید و نبایدها و مطالبات نیز برای هر امت مختلف گشته است.انسانهای پیشتاز در علم و عقلانیت و اعتدال و عمل گرایی ، نیاز بس کمتری به باید و نباید و دستور العمل و تحمل ریاضتهای عبادی و شرعی داشته و اصلا عقلانیت ایشان  بار اضافه و بی دلیل را به خود نمی پذیرد .بارپذیر آن اسبی است که از فهم و عقل بهره چندانی ندارد.

آسمان بار امانت  نتوانست کشید           

قرعه فال به نام من دیوانه  زدند

آن گروه از انسانها که دارای زمینه عقلی مطلوب بوده اند خدا تنها ایمان به غیب و عمل به کلیات اخلاق را از ایشان مطالبه نموده ،ولی آن دسته  که جنبه عقلی درخور برای وانهادن به خود و پیدا کردن راه و مسیر را نداشته اند مورد تکلیف و قید و بند اضافه و حرف و حدیثهای بس طولانی تری واقع شده اند .در واقع ، هر جا شریعتی سخت تر و پر تفصیل تر وضع شده ، نشانه جهل و عقب افتادگی بیشتر پیروان آن است و بر این اساس برای پای بند نگه داشتن آنان بر مسیر تعیین شده، نیاز به تشویق و تعریفها و دلخوش نمودنها و فریبکاریها و قداست سازیها و تعیین ثوابهای وافرتر عبادی و عملی بیشتری از جانب خداوند بوده.شریعت سخت برای انسانهای عقب مانده نازل شده تا انها را با احکام سخت  و محدودیتها و باید و نبایدها و تهدیدها و تشویقها و امر و نهی ها ،تربیت و انسان کند،اما  جامعه و انسان متمدن و عاقل ،جز پای بندی به کلیت دین(خدا و معاد و اصل اخلاق) ،از تعلق هر شریعت و مذهبی آزاد است .

در تاریخ دین و شریعت، هر قومی که بار پذیرتر بوده، خداوند نیز بار بیشتری بر پشت ایشان نهاده است خواه این بار به مقصد برسد یا نرسد؛باری که بعد از تحمل آن، مخاطب"ظلوما جهولا" نیز شده اند؛اما بر عکس بر انسانهای زیرک و عاقل و متمدن راه چندانی  برای فریب ،بهره وری و سواری گرفتن پیدا ننموده و از تحمیل بسیاری از باید و نبایدهای نفع گرایانه نسبت به آنان دست شسته .
پس این جاهلانند که قابل فریبند و این ترسوهایند که قابل ترساندنند و این ضعیفان و عقب افتادگانند که قابل بهره کشی اند . مطالبه ای که از جاهلان می توان نمود و زور و بازوی منتی که بر ضعیفان و فقیران می توان روا داشت بر عاقلان و رندان و ژرف اندیشان ممکن نیست.میزان طلبی که خدا از هر انسان دارد به میزان بدهی است که او خود به خدا ابراز می کند و میزان باری که خدا بر دوش هر امت می نهد به میزانی است که آنها خود حمل می نمایند.

زوال کتب :

اگر چه همه کتب آسمانی غیر از قرآن در طول تاریخ کم و بیش مورد تغییر و زوال واقع شده اند ؛اما در واقع، این کتب و صحف همه ابزارند. پس اگر جامعه با یاری عقل و فطرت و خرد جمعی، به هدف مطلوب زندگی رسد دیگر چه نیازی به ابزار دارد که بحث از زوال و نازوال بودن یا کم و افزون شدن آنها در میان باشد.کتاب و صحیفه اصل نیست و مهم زوال یا بقای شریعتها و ابزارها نیستند .مهم این است که انسان و انسانیت و عقلانیت و اندیشه و وجدان و اخلاق مورد زوال واقع نشود.

علاوه بر این ،این تحلیل رفتگی  و زوال کتب بیشتر یک امتیاز و امر معاف گونه برای غیر مسلمین  به شمار  می آید و نه نقص و محرومیت؛چرا که باعث آن شده تا انسانها به جای تکیه زیاده بر دین و مذهب ،روی پای اندیشه و تجربه خود بزرگ شوند و هر چه  بیشتر از آسیبهای دنیای شرع و مذهب بر کنار مانند.پس مسخ شرایع خود یک نوع نسخ تکوینی است. گویا خداوند امتهایی را که دارای ظرفیت عقلانی مطلوب بوده اند به تدریج از بسیاری از احکام معاف نموده و تشخیص راه را به عقل ایشان که راهی دقیق تر و موفق تر است سپرده.

بنابراین اینکه آیا شریعت مسخ نشده اسلام و در نتیجه ، بقای آن و به اصطلاح اتمام حجت ،یک امتیاز برای مسلمین به شمار می رود یا بلا و مایه گرفتاری ؛خود بحثی  است.علاوه بر این اگر شریعت دیگران مشکل زوال را داراست مشکل دنیای اسلام نیز در سوء استفاده ها وسانسورهای دینی و بدعتها و کج فهمی های قرآنی و روایی و تعصبات و جمودورزیهایی است که نتیجه آن همیشه مخربتر یا محروم زاتر از زوال بوده ، و چه انسانها که تحت این نوع کج بینیها مورد ظلم و نابرابری و  تکفیر و تنجیس و حتی حکم مرگ واقع نشده اند.پس همان بهتر که قرآن کتابی برای استخاره یا مهریه ای برای عروس باشد و بس،زیرا هیچ چیز مخربتر از دین و شریعت نیست اگر بد یا ناقص فهمیده شود؛آنگونه که چیزی کارآمدتر از دین و شریعت نیست اگر بخواهد ابزار کسب و نفع و قدرت طلبی و فریب واقع گردد.هیچ نفهمیدن بهتر از کج فهمیدن است و خطر کج فهمی بسیار بیشتر از آسیب هیچ نفهمیدن است.درک ناقص، تدین ناقص را نتیجه می دهد و تدین ناقص نیز دنیا و آخرت ناقص را.اندیشه و منش انسانهایی که بخشی از شریعت و حقیقت را فهمیده و آن را تمام و کل می انگارند می تواند برای جامعه خطرسازتر از انسانهای بی اعتقاد باشد.این در حالی است که گناهان و شرارتهای ریشه گرفته از مذهب در طول تاریخ کمتر از فسادها و گناهان حاصل از کفر نبوده و نیست.

اگر چه قرآن مورد تغییر و تحریف لفظی واقع نشده، اما در عوض تحریفات معنایی و تفاسیر به رای و جعلیات روایی و انبوه داستانها و روایات ساختگی جای آن را پر نموده و شریعت اسلام را تبدیل به جهالتگاهی کامل نموده. علاوه بر این ،ابهامات برخی آیات و الفاظ قران ،غلط اندازیهای بعضا سنگینی را به وجود آورده که دخل قرآن با خرج آن را برای جامعه مساوی نموده ،زیرا هیچ چیز برای گمراه کردن جامعه کاراتر از مبهم گویی نیست .بنابراین قرآن به همان اندازه که از جهاتی آگاهی بخش بوده،از جهاتی نیز جهل آفرین بوده و به همان اندازه که اصلاح گر بوده، مفسده زا و مایه سوء استفاده و سوء برداشت نیز بوده . گاه فقط  فهم نادرست از یک آیه یا وجود یک حدیث جعلی می تواند کلی جهان بینی و بنای فکری و عملی فرد یا جامعه را دچار دگرگونی و انحراف نماید.بنابراین اگر مسلمین نیز قرآن خود را از همان روز نخست بسته نگه داشته و بر اساس عقل و اندیشه و مشورت گرایی و تجارب شخصی و جمعی عمل می کردند انسانهایی موفق تر، شادتر، اندیشمندتر و پیشرفته تری می بودند.دروغها ، بدعتها ، خرافه ها  و کج فهمی ها بلایی بر سر دین و شریعت  آورده  که عملا پا ننهادن در مسیر شریعت راهی سالم تر و کم آفت تر است.

بخشی از این معضل جهل مربوط به عدم درک و ظرفیت و قابلیت جامعه و بخشی از آن نیز مربوط به مبهم گویی ها و عدم انطباق کامل منظور باطن و ظاهر خداوند یا پیچیدگی ها و طول و تفصیل های زیاده شریعت ،مخصوصا در بحث محرمات و واجبات و احکام است. اصولا هر چیز که پیچیده و سنگین شود بیش از آنکه مایه حرکت و پویایی گردد مایه رکود و توقف و حبس شدن انسان خواهد شد .یک جامعه با قانون و راهکار مختصر و شریعت سبک بیشتر به تعالی علم و اخلاق و عقلانیت و شادی می رسد تا با قوانین سنگین و با فلسفه های طولانی و بغرنج. شریعت سنگین ،بیشتر انسانها را خرد می کند تا اصلاح .اگر شریعت را به یک دارو و درمان تشبیه کنیم باید گفت که هر چه دارو قوی تر باشد عوارض جانبی منفی آن نیز بیشتر خواهد بود.

 

قرآن و روشهای دین پروری :

اگر خداوند تساوی شرایع را مصلحتا در قرآن مطرح ننموده و تا حد امکان از امت اسلام تعریف و تمجید واز دیگران انتقاد نموده و حتی به بعضی  توریه های مصلحتی و فریبکاریهای لفظی و غلط انداز نیز دست زده ، بدین جهت است که مسلمین نسبت به خوردن داروو درمان مخصوص خود اعتماد به نفس پیدا کرده و بر آنچه برایشان( از تنگناها و محدودیتهای زینت شده به نقش و نگار)مقرر گشته،ثابت قدم شده و مورد تشویق قرار گیرند. در واقع  برای پای بند نگه داشتن جامعه بر آیینی که سخت ترین و پر قید و بندترین آیین است راهی جزبهره گیری از ابزارها و حیلتهای مختلف همچون توهم سازی و تخیل آفرینی و دلخوش گریهای فریبنده و حتی دروغهای مصلحتی وجود نداشته است [ کذلک زیّنّا لکل امةٍ عملهم].

انتقادهای قرآن از دیگران در جهت تحریک مسلمین به ایمان و عمل صالح ،از روشهای خاصی است که در نظام تربیتی ما نیز کاربرد دارد ؛مانند انگ و عیب وارد کردن بر فرزندان دیگران در جهت  تشویق  یا پای بند نگه داشتن فرزند خود بر کار و روش دلخواه.بنابراین اگرمثلا قرآن اکثریت اهل کتاب را طبق جمله " منهم المومنون و اکثرهم الفاسقون" و عبارت "منهم امة مقصدة وکثیرمنهم ساء ما یعملون"گناهکار و بدکارمعرفی می کند،یا مثلا ایشان را درمورد تحریم حلال،تمرد و نافرمانی ،ایمان تبعیضی و غیره  مورد سرزنش قرار می دهد، اثبات شی نفی ماعدا نکرده و همه این معایب شامل امت اسلام نیز می شوند؛آنچنان که خصلت "و لن ترضی عنک الیهود حتی تتبع ملتهم" ویا ویژگی " و من اهل الکتاب من ان تامنه بقنطار لا یوده الیک"یا خصلت " نومن ببعض و نکفر ببعض"و غیره، معایبی عام بوده و شامل پیروان همه شرایع از جمله مسلمین است . همچنین در جایی که قرآن انگ سفاهت منتقدین نسبت به مومنین را با جمله" الا انهم هم السفهاء" به خود منتقدین بر می گرداند، بازبر مبنای همان روشی است که ما در مورد پرورش دلخواه فرزندانمان و دور داشتن او از تاثیر پذیری منافی با منفعت خود به کار می بریم وگرنه شاید در واقع برچسب سفاهت در مورد اکثریت مذهبیون اطلاقی صحیح باشد.

بنابراین تاختن قرآن به دیگران و توبیخ ایشان در قالب عباراتی چون" یااهل الکتاب لم تکفرون بایات الله....؛ یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل ...؛ یا اهل الکتاب لم تصدون عن سبیل الله و.... ،عمدتا از این جهت است که به در بگوید تا دیوار بشنود؛علاوه بر اینکه مخاطب اصلی قرآن ، مسلمینند و نه اهل تورات و انجیل.
آیات زیر نمونه ای از آیاتی اند که موجب غرور و توهم وبرداشت نادرست شده اند.

1-بهترین امت [ کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر....].

اولا عنوان "خیر امة" از باب  تشویق  است زیرا زمینه و مقدمه دستوری است که بعد از آن صادر می شود؛ مانند  پدری که وقتی می خواهد فرزند خود را امر به کار سخت ومهمی کند او را با عناوین و تعریف و تمجیدهای فریبنده وبعضا کاذب به شوق عمل و حرکت وا می دارد. ثانیا: واضح است که بهترین بودن به صرف نام و عنوان نیست و این امر مربوط به همه افراد امت نمی شود.این خطاب وکلیت از نوع  کلیت مجموعی است و نه افرادی؛ یعنی اگر مثلا بهترین انسانهای زمین در یک عصر و دوره ،ده نفر بوده و همگی در یک امت  باشند به یمن وجود ایشان ،بر کل امت، لقب "خیر امة" اطلاق می گردد آنگونه که به یمن وجود نبی و حجت است که عذاب از کل امت بر داشته می شود[و ما کان الله لیعذبهم وانت فیهم].این آیه زمانی نازل شده که افرادی همچون پیامبر و علی و حسنین و سلمان و مقداد و ابوذر و عمار در میان امت بوده اند و وجود همین تعداد انسان والا کفایت می کند که خدا بر کل امت "خیر امة" اطلاق کند.
علاوه بر این ، آیه ناظر به زمان خاص خود است و مخاطب آن امت عصر نبی است ؛پس دلیلی وجود ندارد که
اگر امتی در یک زمان، امتی نیک کردار،معتدل و متقی باشد نسلهای ایشان نیز ملقب به همین عنوان باشند، آنگونه که اگر فرزند ما امروز در  چشم ما مورد تحسین و رضایت  است ممکن است هفته دیگر مورد غضب و نفرین باشد.پس تغییر سیره و رفتار انسانها تغییر نظر و رفتار خداوند را در پی دارد[وان عُدتم عُدنا] . شیطان نیز  زمانی در جرگه مطیعین و مقربین بود و زمانی دیگر در زمره متمردین.بنابراین آیا مثلا شیعه می تواند معتقد به این باشد که امتی که بعد از عصر نبی زیر چتر ولایت معاویه و یزید قرار گرفت و یا خون فرزند پیامبر را در کربلا به زمین ریختند باز بهترین امت روی زمینند؟
علاوه بر این ،خیر امة می تواند مقایسه جاهل و اجهل و فاسد و افسد باشد ونه مقایسه پاک و ناپاک و عاقل و جاهل.آنگونه که گاه در یک کلاس، ممکن است بالاترین نمره ،نمره ده باشد .چنین فردی برتر از کسی است که نمره او هشت  است  ولی خود نیز هنوز تا رسیدن به حد عالی ،راه طولانی دارد.

اگرامتی در دو هزار سال گذشته امتی جاهل و فاسد و کافر وخرافه پرست یا برعکس امتی نیک کردار و عاقل بوده اند دلیل بر این نیست که امروز نیز همان قضاوت را نسبت به نسل آنان داشته باشیم. تعریف خداوند از امت اسلام مربوط به مقایسه این جماعت با جماعت وحشی و بت پرست قبل از آن و نیز بعضی امتهایی است که دنیای امروز آنان کاملا متفاوت با گذشته دور آنان است.

2-امت معتدل [وکذلک جعلناکم امة وسطاً لتکونوا شهداء علی الناس].

مخاطب فعلی این آیه نیز امت عصر نبی بوده وچنین وصفی مربوط به امتی است که رهبر و مقتدای ان پیامبر است نه عمرو و زید.ثانیا تجربه و مشاهده،حجتی برتراز آیه قرآنی است. ممکن است که امت عصر رسول، نسبت به امتهای دیگر در آن زمان ،امت متوسط و معتدل و فارغ از افراط و تفریط بوده ،اما  امروزه  امر و قضاوت از اساس متفاوت گشته. جامعه معتدل یعنی نه جامعه ای که کافر به خدا محسوب شود ونه عابد مدعی ؛نه حاکمان،جامعه را دربند  مذهب گرفتار کنند و نه آن را از اساس پشت سراندازند ؛نه انسانها برده شریعت و مذهب باشند و نه برعکس .چنین روش اعتدال گونه ای امروز نصیب هر امتی که باشد مربوط به امت اسلام نیست.

3- بشارت و خبر عیسی(ع) بر آمدن محمد (ع): [ سوره صف،آیه 6].

بعضی مسلمانان از این آیه نیز تفسیر نادرست نموده و آن را حمل بر ناسخ بودن شریعت اسلام نسبت به دیگر شرایع نموده اند.البته در انجیل امروزی چیزی از عین این کلام و عبارت وجود ندارد لکن اشارات و کنایاتی موجود است که نیازمند بحث دقیق می باشد.

پیامبران تصدیق کننده انبیای قبل از خود و بشارت دهنده به پیامبر بعد از خویش بوده اند.مسئله بشارت در میان پیامبران ،مسئله ای مرسوم بوده وبعضی انبیاء قبل از وفات ، پیروان خویش را به آمدن پیامبر بعدی (به اسم یا به صورت کلی)وعده می داده اند تا بیانگر اتحاد انبیا در مسیر و هدف باشد وبدین وسیله پیروان خود را از رودررویی وبرتری جویی با امتهای دیگر پرهیز دهند .از طرفی نیز چون پیامبران، پناهگاه  مومنینند  با بشارت به آمدن پیامبر آینده ،پیروان خود را از احساس ترس و تنهایی  و تزلزل در ایمان دور نگه می داشته اند و بدین وسیله آنان را به ایستادگی و اعتماد به نفس و آمادگی برای رقابت در کلمات بیگانه در زبان فارسی...

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:19

صفحه بندی