حکومت و جامعه 1

خرید بک لینک

وظایف حکومت:

وظایف حاکمیت به عنوان بالاترین مدیر و ارگان مدیریتی به پنج نوع تقسیم می شود:امنیتی،اقتصادی ،قضایی، اجتماعی ، سیاسی.(1)

بعد از امنیت، اقتصاد مهم ترین بخش وظایف هر حکومت است.رشد و توسعه اقتصادی،عدالت اقتصادی،مبارزه با جرائم و مفاسد اقتصادی ،فرهنگ سازیهای اقتصادی،حمایت از طبقه ضعیف ،تورم زدایی،اشتغال زایی، استخراج ،تولید،خدمات،عمران و بازرگانی،از جمله وظایف مهم اقتصادی یک حکومت است؛آنگونه که تحقق عدالت اجتماعی(و تبعیض زدایی)،مبارزه با جرائم اجتماعی، مقابله با آسیبهای اجتماعی(همچون فقر و اعتیاد)، فرهنگ سازیهای اجتماعی،رفاه و خدمات اجتماعی، بهداشت و درمان ،آموزش و پرورش ،امداد اجتماعی،فناوری ارتباطات ،محیط زیست،ورزش ملی،امور فرهنگی و دفاع از آزادیهای اجتماعی نیز از جمله ابعاد و وظایف مهم اجتماعی دولتهاست.

نکات:

1- "عدالت و مساوات" مهمترین اصل مشترک و قابل اهمیت در همه ابعاد اقتصادی ، اجتماعی ، قضایی،امنیتی و سیاسی است.

2-موفقیت حکومت در هر یک از این وظایف و حوزه های پنج گانه وابسته به سه شرط است:1-قوانین دقیق و کارآمد(در هر حوزه)2-مدیریت اجرایی توانمند3- نظارت قوی.

قانون خوب بدون مدیر  و  مجری توانا،یا  اجرا و ابلاغ بدون نظارت قوی، یا اجرای توانمند بدون قوانین دقیق و عقلانی هرگز جامعه و سیستم کارآمد را نتیجه نخواهد داد .پس لازم است که در اینجا دو اصل مدیریت و نظارت بیشتر مورد بحث و واکاوی قرار گیرند.

الف: مدیریت:

رمز مدیریت موفق در هر حوزه(امنیتی، اقتصادی،قضایی، اجتماعی و سیاسی) اعم از مدیریت خرد و کلان در پنج چیز خلاصه می شود:1- تخصص(اعم از تجربه و دانش)2- تعهد( تقوا و امانت داری) 3-عقلانیت4- قاطعیت.

مجموع این شروط عنوانی به نام شایسته سالاری را شکل می دهند و فرق هم نمی کند که این شایستگان از کدام حزب و اندیشه باشند. شایسته سالاری مستخدم بیشتر وابسته به همان دو شرط نخست است اما مدیریت به دو شرط عقلانیت و قاطعیت نیز وابسته و نیازمند است.

1-تخصص:

مدیران متخصص و توانمند، گنجهای بزرگ جامعه اند.زمانی که یک پزشک کاردان ،بیماری را از مرگ یا زمین گیری نجات می دهد طبیعتا  فرد حاضر خواهد بود که با میل و رغبت هر دستمزد دلخواهی را به پای او بریزد . مدیری نیز که بتواند برای جامعه رشد و پیشرفت و درمان بیافریند ارزش دریافت هر دستمزدی را خواهد داشت،ولی وای بر نجومی بگیرانی که ارزش کارشان یک درصد حقوقشان هم نباشد.

تعهد و دلسوزی شرط کافی برای مدیریت نیست بلکه فرد دقیقا باید در جایگاه تخصصی خود نیز واقع باشد و امان از جامعه ای که مدیرانش نه دارای تعهد و دلسوزی باشند و نه تخصص و شعور لازم .انسانهای متخصص از کویر آبادی می سازند و انسانهای نادان سرزمین آباد را تبدیل به ویرانه می کنند.ضعف تخصص یا عقلانیت موجب می شود که انسانها همیشه به جای ساختن خراب کرده و به جای رضایت، خشم و نارضایتی خلق نموده و به جای گشایش ،دیوار و بن بست برای جامعه ایجاد کرده و همواره، هم زحمت و هم هزینه اضافه برای جامعه بیافرینند.در پیش آمدها و بحرانهاست که نتیجه مدیریت مدیران و میزان تخصص و عقلانیت آنها آشکار گشته و البته ادعاهای راست و دروغشان نیز معلوم می گردد. گاه مدیران نالایق و نادان می توانند صدمات و آسیبهایی به اندازه یک جنگ بر کشور تحمیل نمایند،کاری که دشمنان باید آن را با کوهی از هزینه انجام دهند.بسیار فرق است بین دو خانه که یکی بر اساس اصول تخصصی و مهندسی و با عمر و پایداری صدها ساله ساخته شود و یکی به دست انسان بی تخصصی بنا گردد که هر روز جایی از آن دچار مشکل و خرابی و ریزش شود و در نهایت چند سال نیز بیشتر دوام نیاورد.

حاکمیت قانون از رواج موازی کاری جلوگیری می کند و حاکمیت تخصص از رواج دوباره کاری. عدم تخصص،نتیجه ای جز ایجاد زحمت و هزینه سازی چند برابر و تحمیل بیهوده کاری و دوباره کاری بر جامعه و مجموعه نخواهد داشت.مدیران متخصص  به محتوا می پردازند و مدیران غیر متخصص به ظواهر و بوق و کرنا و پرداختن دائم به اظهارات خارج از حیطه تخصصی یا سازمانی خویش.انسانهای متخصص نظم و کارایی خلق می کنند و انسانهای غیر متخصص بلبشو و هرج و مرج.انسان متخصص با کمترین هزینه و امکانات بیشترین بازدهی را می آفریند و انسان غیر متخصص با بیشترین منابع و امکانات و هزینه کرد ،کمترین بازدهی و اثر مفید را به جا می گذارد.توزیع دقیق و به جای نیروی انسانی و تقسیم بندی و نظم دهی درست وظایف و امور و فهم اولویتها و درک اهم و مهم در برنامه ریزیها و بودجه بندیها و توانایی بالا در هماهنگی  و پرهیز از طرحها و برنامه های کم توجیه از نشانه های تخصص مندی مدیران است.به کارگیری تخصص و عقلانیت موجب می شود که یک مجموعه با صرف کمترین زمان و انرژی، بیشترین راندمان را داشته باشد و ضعف تخصص نیز عکس این امر را باعث می گردد.بنابراین صرف دوندگی و حرکت زیاد و ساعات بالای کاری یا هزینه کردن زیاد و یا داشتن نیروی انسانی فراوان همیشه به معنی بازدهی بالا نیست.

عملگرایی از آثار دیگر تخصص و تعهد است.مسئولیت جای حرکت و عمل است و نه جای شعار و نظریه پردازی و باید باید کردن و یا اقدامات نمایشی و کلیشه ای. با حلوا حلوا کردن دهان کسی شیرین نمی شود و همیشه به عمل کار برآید نه به سخندانی.انسانهای پرحرف و پر ادعا معمولا یا در پی پنهان نمودن بی تخصصی و ناتوانی و یا پوشاندن خطای احتمالی خویشند؛آنگونه که فرافکنی و انداختن مشکلات یا کم کاریهای خود به گردن دیگران نیز گاه در همین راستاست.مدیر شایسته کسی است که  کمتر سخن گوید و بیشتر عمل کند.مدیران شایسته حرف خود را با کردار می زنند نه با زبان.مدیران شایسته ادعایشان بعد از اقدام و اتمام عمل است و نه پیش از آن.جامعه نیز همیشه مدیران و زمامداران خود را بر اساس کردار داوری می کند و نه گفتار، و به گفته یک بزرگ:«صدای کردار همیشه از صدای گفتار بلندتر است».

بی نظمی ، ضعف هماهنگی،بی برنامگی  یا ضعف در برنامه ریزی از نتایج ضعف تخصص مدیران یک جامعه است که همه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را مورد آسیب قرار داده و موجب افزایش هزینه ها بر جامعه می گردد.نبود قوانین شفاف ،عدم توجیه وظایف و عدم هماهنگیهای سازمانی ، معضلاتی اند که نتیجه ای جز سردرگمی برای جامعه و دور دواندن مردم در پی ندارند.

ارگانها و نهادهای یک جامعه مانند اعضای بدن، در عین جدا بودن باید با هم هماهنگ و هم سو باشند.تکثر زیاد و بی دلیل ارگانها موجب موازی کاری یا دوباره کاری می شود آنگونه که ادغام زیاد نیز موجب سنگینی کار و عدم توان در کنترل و مدیریت می گردد.کارایی بالای مجموعه ها در گرو ارتباط و هماهنگی بالای آنها با یکدیگر است .وجود دوگانگی در تصمیمات یا اظهار نظرها،یا از ضعف تخصص و آگاهی یا از ضعف قوانین و یا از عدم وجود ارتباط و هماهنگی لازم میان مدیران جامعه حکایت می کند.

از جمله نشانه های دیگر تخصص،کیفیت محوری است.شیوه مدیریت مدیران هرگز نباید به گونه ای باشد که زیردستان  به ظاهر سازی و سیاه کاری و فرمالیته گری واداشته شوند.در واقع،مطالبه اصلی باید مطالبه کیفیت و محتوا باشد و نه کمیتها و ظواهر.یک مجموعه تا حدی می تواند خود و جامعه را با ظاهرسازیها و ماست مالیها یا آمار و ارقام فریب دهد اما دیر یا زود بی محتواییها رو خواهند شد.

کارآمدی مدیریت همچنین در گرو در دست داشتن فرصت و زمان است .تخصص و تدبیر یک مدیر زمانی رو می شود که او فرصت کافی برای به بار نشاندن اهداف و برنامه ها و رفع اشکالات و نواقص مجموعه را داشته باشد .انجام اصلاحات واقعی و ریشه ای معمولا نیازمند روش آهستگی و پیوستگی است؛ بنابراین عزل و نصب زود به زود مدیران می تواند ساختار و مجموعه را دچار ضعف سازد.

از نتایج  مهم تخصص، شکل گیری قوانین کارآمد است. از آنجا که قوانین جامعه را نیز مدیران و بالا نشینان می نویسند ،پس هر چه تخصص و عقلانیت آنها بالاتر باشد قوانین نیز علمی تر و دقیقتر و به روزتر خواهند بود، وهر چه قوانین عقلانی تر و علمی تر باشند ،هم به ارزش و اعتبار حکومت افزوده می شود و هم به موفقیت حاکمان در اداره جامعه.

2-تعهد:

تقوا و تعهد زاینده پاکی و سلامت است و تخصص زاینده موفقیت.تقوا و تعهد انسان را از خطای اخلاقی باز می دارد و تخصص از خطای کاری.متخصص بی تعهد(اعم از مدیر و مستخدم) اگرچه به کار و حرفه اش چیره است اما می تواند دچار لغزش و فساد شود و متعهد بی تخصص یا کم تخصص نیز اگرچه امانتدار و درستکار است اما به دلیل ضعف تخصص، بازدهی و کارایی مجموعه را ضعیف می سازد و چه تعهدمداری از این بالاتر که انسان کاری که در آن توانایی و دانش و تخصص لازم را ندارد بر عهده نگیرد. جامعه ای که افراد آن در جای شایسته و مخصوص خود نباشند مانند اتومبیلی خواهد بود که حتی جابجایی یک پیچ و مهره می تواند حرکت و عملکرد آن را دچار اختلال سازد. پس گماردن فرد به کاری که خارج از حیطه توانایی و تخصصی اوست نوعی خیانت و آسیب به جامعه است.

تعهد یعنی برچیدن تشریفات برای حل سریعتر مشکلات. تعهد یعنی اکتفا نکردن به دستور و ابلاغ، بلکه پیگیری و نظارت بر امور تا به بار نشستن نتیجه.تعهد یعنی بی اهمیت جلوه ندادن بحرانها و مشکلات برای رهانیدن خود از وظیفه پاسخگویی و  کار و تلاش. تعهد یعنی اداره امور بر اساس قانون و مشورت و نه میل و سلیقه .تعهد یعنی پرهیز از غرور و لجاجت در برابر خواست مردم یا زیردستان.تعهد یعنی پاسخگویی به جای فرافکنی.تعهد یعنی عذرخواهی به جای توجیه. تعهد یعنی تلاش بر درمان و نه فقط همدردی .تعهد یعنی مقدم داشتن حق و قانون بر حب و بغض.

انسان متعهد خود را به وجدان،قانون و مردم بیشتر پاسخگو می داند تا بالادستان.مدیر متعهد، منفعت و مزد واقعی را چیزی جز رضایت مردم نمی داند.مدیر متعهد هرگز قانون و ضوابط را فدای دوستیها و روابط نمی کند.انسان متعهد هرگز برای رسیدن به پست و مقام، وعده احساسی و هوایی به مردم یا مجموعه نمی دهد.مدیران متعهد هرگز مردم و کشور را قربانی اختلافات و رودرروییهای میان خود نمی کنند.مدیران متعهد رضایت توده ها را بر خشم حامیان و نزدیکان مقدم می دارند.مدیر متعهد تصمیمات یا اظهاراتش نه زیر باد خنک ،بلکه حاصل لمس و درک عینی امور است.مدیر متعهد خود را دست نشانده کسی جز قانون و مردم نمی داند.مدیر متعهد اگر از عهده عمل به وعده خود برنیاید به نشانه عذرخواهی از مسئولیت خود کنار می رود.مسئول متعهد اگر نتواند گرفتاری مردم را حل کند دست کم نمک نیز بر زخم آنها نمی پاشد.مدیر متعهد هرگز حقایق یا قوانینی را که به نفع زیردستان و به ضرر اوست از چشم آنها پنهان نمی کند و خود را مشمول خیانت نمی سازد.مدیر متعهد جز در حیطه تخصصی خود اظهار نظر نمی کند مگر آنکه پشتوانه سخن او ،نظر انسانهای کاردان و کارشناس باشد.

هر جا که تخصص یا تعهد حاکم نباشد شفافیت و پاسخگویی نیز حاکم نخواهد بود.مسئولیت پذیری و پاسخگویی ویژگی نظام متعهد و متخصص است و حاشاگری و فرافکنی و پاسکاری ویژگی سیستم غیر متعهد و غیر متخصص .مدیران متعهد سیستم متعهد را می سازند و سیستم متعهد سیستمی است که حق در آن دادنی باشد و نه گرفتنی.مدیران متعهد کسانی اند که مردم همیشه برای آنها  گرامی و مورد یاد باشند و نه فقط زمان نیاز به رای.مدیران متعهد هیچ گاه منتظر ظهور مشکل نمی مانند تا به حل و درمان آن بپردازند بلکه اصلا اجازه ظهور مشکل را نمی دهند. مدیران متعهد نه تنها در قبال خدمتگزاری خود به جامعه منت و ادعایی به خرج نمی دهند بلکه بر این توفیق افتخار نیز می کنند.مدیر و زمامدار متعهد در جنب منافع مردم هیچ منافعی برای خود (جز افتخار خدمت) تعریف نمی کند.انسان متعهد کسی است که با رسیدن به قدرت خود را محدودتر ببیند و نه آزادتر.مدیران متعهد خود و مجموعه زیردست خویش را مشمول هیچ استثناء و امتیاز برتری نسبت به مردم و دیگر مجموعه ها نمی دانند.مدیر و  زمامدار متعهد هرگز از جهل و ناآگاهی مردم در جهت منافع خود بهره برداری نکرده و امیال خود را به جای حق و قانون به آنها قالب نمی کند.زمامدار متعهد و شایسته ،خوشنامی را بالاترین منفعت و افتخار می داند؛ پس او همه منافع را فدای اعتبار و آبرو می کند اما آبرو و اعتبار را فدای هیچ منفعتی نمی سازد.در سیستم متعهد افراد قربانی حفظ قانون می شوند و در سیستم غیر متعهد، قانون قربانی حفظ و بقای افراد می گردد.در سیستم غیر متعهد،فرافکنی و حاشاگری و توجیه و پوشاندن خرابکاری ها و نقصها ،مقدم بر عذر خواهی ،برکناری یا استعفاست و همیشه نیز این انسانهای ضعیف و پایین دستند که مقصر در مشکلات و خطاهای پیش آمده معرفی می گردند.

از نتایج تعهد، شفافیت و راستگویی است.سیستمی که حسابش از خلاف پاک است دلیلی ندارد که از شفافیت گرایی بگریزد.مدیر و زمامدار متعهد ارزش پست و مقام و میز و صندلی را به اندازه ای نمی داند که برای حفظ آن کوچکترین دروغی بگوید یا ریزترین حقیقتی را پنهان نماید یا وعده نا مطمئن به مجموعه و مردم بدهد.خطا پذیری ، رعایت تواضع وادب در مقابل مردم و رقیب، دوری از دورویی و ریاکاری،عملگرایی و پرهیز از اقدامات نمایشی و کلیشه ای از آثار دیگر تعهد و اخلاق است.جامعه متعهد جامعه ای است که همگان یکدیگر را در جهت رشد و موفقیت ، بالا بدهند نه آنکه با خودبینی و حسادت زیر پای دیگران را خالی کنند.

3-عقلانیت:

کارآمدترین مدیران، مدیران واقع بین و دانش گرا و استدلال محورند که از هر گونه تعصب و توهم و احساس منشی به دور باشند.مدیریت جامعه زمانی دچار بحران می شود که به جای عقلانیت و قانون ، توهمات و هیجانات و احساسات و ایدئولوژیها حاکم بر کار شوند.عاقبت نگری و دوراندیشی و درک اولویتها و شناخت اهم و مهم در مسائل و امور و برنامه ریزیها وابسته به وجود عقلانیت است.عقلانیت است که مانع از شتاب در تصمیم گیری و سرمایه نهادن در کارهای کم توجیه می گردد و عقلانیت است که جامعه را در مسیر اعتدال و دوری از افراط و تفریط  قرار می دهد.مدیر عاقل با همه مسئولین و مجموعه ها روابط نیک و دوستانه برقرار می کند، زیرا می داند که نزاع و رودررویی با دیگران مساوی با سنگ اندازی آنها در برابر برنامه ها و خدمات او خواهد بود.

از آثار مهم عقلانیت ،مشورت گرایی است.یکی از حقوق مسلم مردم بر حکومت،اداره جامعه بر اساس مشورت است و گاه حتی لازم می آید که حکومت در مسائل مهم از خود مردم نیز مشورت و همه پرسی صورت دهد.موفق ترین زمامدارن کسانی اند که از داناترین مشاوران و دستیاران بهره مند باشند. آنها حتی اگر خود بی سواد هم باشند با بهره گیری از مشاوران کارکشته و خردمند تبدیل به حاکمانی بزرگ و کارآمد خواهند شد.مشورت گرا بودن اثبات پاکی از خودشیفتگی و دیکتاتوری است.حضرت علی"ع" استبداد رای را موجب هلاکت و مصداقی از خیانت بر جامعه بر می شمارد. اهمیت پرهیز از استبداد تا جایی است که حتی چنگیز مغول نیز در دنیای توحش خود آن را به عنوان یک اصل به جانشینان خود یادآور می شود. مشورت، پرورش دادن اندیشه و خرد صاحبان استعداد و اعتبار دادن و احترام نهادن به تجربه و دانش آنهاست.در هر نوع سیستم نبود کنکاش و مشورت و عدم کار مطالعاتی و کارشناسی پیش از اقدام و مبنا قرار دادن سلایق و نظرات شخصی موجب خرابی،دوباره کاری ، پس زدگی ،نارضایتی،به هم ریختگی و فزونی یافتن خرج بر دخل امور خواهد شد.تصمیمات یا قوانینی که صدورشان از روی مشورت و عقلانیت و تخصص و زمانه محوری نباشد قابلیت اجرایی نیز نیافته و جامعه خود به خود آنها را پس خواهد زد.

بنابراین هر گونه تصمیم یا دستور مدیر و زمامدار، یا باید بر مبنای قانون و یا رایزنی و مشورت باشد وگرنه وارد در مسیر خودکامگی شده اند.هر چه نیز مسئولیت بالاتر می رود حساسیت اقدام و نیاز به مشورت بیشتر می گردد.زمانی که مردم بدانند زمامداران آنها امور را بر اساس اندیشه و مشورت و قانون به پیش می برند دیگر می توانند با خیال آسوده دیده بر هم نهاده و در برابر هر شک و پرسش ،حکمت پنهانی را مقدر دانند.تصمیم مشورتی اگر به نتیجه منفی ختم شود بهتر از تصمیم دیکتاتورگونه ای است که به نتیجه مثبت بینجامد.زمامداران باید در مرحله تصمیم آکنده از تردید باشند و در مرحله عمل و اجرا قاطع ،و نه برعکس .معمولا مدیرانی که از اعتماد به نفس متوسط برخوردارند بهتر و کارآمدتر از افراد خودشیفته و دارای اعتماد به نفس زیاده اند.طبیعتا گروه اول بیشتر اهل مشورت و مطالعه و احتیاط و قانون گرایی اند.

یک مدیر عاقل می داند که تخصص و تجربه هر اندازه که بالا باشد باز او را از خطا و اشتباه باز نمی دارد.در دنیای زمامداری خطای کوچک وجود ندارد.اگر ناخدای یک کشتی به دلیل اشتباه ،یک درجه ناچیز از مسیر منحرف شود هر چند که در وهله اول این انحراف ناچیز می نماید اما هر چه مسیر بیشتری طی شود کشتی از مقصد دور و دورتر می گردد.هر تصمیم زمامدار به سرنوشت دهها میلیون انسان مرتبط می شود و هر خطای او به دهها میلیون انسان آسیب وارد میسازد. بنابراین یک زمامدار باید محتاط ترین انسان در گفتار و اقدام و داوری و تصمیم باشد.تصمیماتی که بر اساس مشورت و رایزنی گرفته می شوند بر خلاف تصمیمات شخصی،هیچ مسئولیت و بازخواستی را متوجه مسئول و مدیر نمی کند.آنچه یک مدیر را از صلاحیت مدیریت برکنار می کند خطایی است که حاصل عدم تخصص یا عدم مشورت یا عدم توجه به قانون باشد وگرنه لازمه زمامداری و مدیریت،عصمت و بی خطایی نیست.

هنر مدیر و زمامدار آن است که در مشورت خواهی ،هر چه کمتر از شیفتگان و مریدان و بله قربان گویان استفاده کند.چاپلوسان، مصداق "وقلبوا لک الامور"ند.آنها حقایق را آنچنان که هست باز گو و منتقل نمی کنند و در مشورت نیز آنچه را که سبب رنجش زمامدار و مدیر است آشکار نمی سازند.

4-قاطعیت و شجاعت:

برای مدیر بودن تنها دانش مدیریت کافی نیست بلکه قاطعیت و برندگی نیز شرط است تا مجموعه زیردست به جدیت و نظم و قانون گرایی درآید.مدیر اگر جنم مدیریت نداشته باشد از ضعف او سوء استفاده خواهد شد .قانون محوری ،نظم و فعالیت بالای یک مجموعه در گرو آن است که مدیر و مسئول خود بیش از همه قانون گرا،منظم و سخت کوش باشد.عدالت، عالی ترین هدف هر مجموعه است که تحقق آن تنها در گرو قاطعیت و شجاعت است.

از نتایج قاطعیت ، حاکمیت ضابطه و نفی رابطه گرایی است.ملاحظه و رودربایستی حاصل از روابط ،آفت بزرگ مدیریت است که هر کسی از عهده غلبه بر آن بر نمی آید.غلبه دوستیها و روابط ،هم می تواند جلوی برخورد با تخلف را بگیرد و هم جلوی مقاومت در برابر نقض قانون یا شایسته سالاری را. رابطه سالاری بزرگترین خیانت ممکن به قانون است و هیچ چیز به اندازه آن، خشم مردم یا مجموعه را نسبت مدیر و مسئول به جوش نمی آورد. بنابراین مدیری می تواند قانونگرای واقعی باشد که با هیچ کس سر رفاقت نزدیک باز نکند.

ب: نظارت و پایش:

عدم نظارت در حکم عدم اجرای قانون است. خودقانونیها و چند قانونیها یا ریشه در ضعف قوانین و یا نبود خوی قانونگرایی در جامعه دارد.نظارت، هم برای جلوگیری از قانون شکنی است و هم برای کنترل و تنظیم امور و جلوگیری از هرج و مرج و بی نظمی اقتصادی یا اجتماعی .مسلما هر چه دولتها امور را بیشتر به مردم و بخش خصوصی واگذار کنند قدرت نظارت و کنترل آنها نیز بیشتر می شود(هر چند که همه امور و بخشها را نیز  به دلیل آسیب به بخش کم درآمد جامعه،نمی توان کاملا خصوصی کرد).

مشکلات به صرف دستور دادن یا باید باید کردن حل نمی شوند بلکه دستور باید همراه با ارائه راهبرد و راهکار و نظارت و گزارش کار پیوسته باشد.تخلف یا بی نظمی ،همیشه یا ناشی از ضعف قوانین و یا نظارت ضعیف بر اجرای قوانین است .نظارت قوی در واقع درمان واقعه پیش از وقوع است. این راه کم هزینه تر است تا زمانی که عملا فساد و تخلفی روی دهد و آنگاه سیستم در پی شناسایی و مجازات فرد یا افراد متخلف برآید،افرادی که ممکن است تا زمان کشف جرم فرسنگها از دسترس قانون دور شده باشند. گاه در یک جامعه لازم است که به تعداد نیروی اجرایی نیروی نظارتی نیز وجود داشته باشد، نظارتی که البته هم شامل فضای حقیقی می شود و هم مجازی .گاه فقط یک شایعه و دروغ در فضای مجازی می تواند مثلا در بعد اقتصادی منجر به گرانی و تورم حبابی و یا در بعد اجتماعی منجر به بدبینی و خشم بی دلیل مردم یا گمراهی و سردرگمی آنها نسبت به یک موضوع شود.

هر چه جامعه ای در قانون گرایی ضعیف تر باشد نظارت و کنترل باید در آن قوی تر شود .قوی بودن قدرت پیگرد و مجرم یابی، یک حسن و امتیاز است اما قوی تر از آن، سیستم قانونمند و آکنده از نظارتی است که هیچ کس در آن کوچکترین راه و روزنه ای برای تخلف ،فساد و قانون شکنی پیدا نکند اعم از اینکه ناظر ،دولت یا دستگاه امنیتی یا قضایی باشد.مدیران عاقل همیشه هم نظارتشان نامحسوس است و هم بازدیدشان سرزده .

در عین حال نظارت همیشه از بالا به پایین نیست. مسئولان جامعه نیز نیاز به ناظر دارند، به شرط آنکه ناظر ،مرید بالادست نباشد وگرنه نظارت او عادلانه نخواهد بود.

درگیریها:

رقابتهای قدرت و رودرروییهای سیاسی داخلی و خارجی و پرداختن زیاد به فرعیات و ایدئولوژیها، ذهن زمامداران را از توجه به وظیفه اصلی یعنی خدمت به مردم،حل مشکلات و فساد ستیزی و نظارت گری باز می دارد و مفسدان نیز همیشه در کمین غفلت مدیران و زمامدارانند.جامعه نیاز به زمامدارانی دارد که سیاستمدار باشند و نه سیاست باز.مقدم داشتن سیاست و پرداختن زیاد به آن، ذهن مدیران و حاکمان را از توجه به مسئله اصلی یعنی اقتصاد و عدالت و مشکلات اجتماعی و نابسامانیهای اصلی جامعه دور می سازد. برای زمامداران متعهد آن قدر نقص و مشکل و خرابی در جامعه به چشم می آید که فرصتی برای پرداختن و توجه به هیچ بحث اضافه ای وجود نخواهد داشت.

اقتصاد:

رشد اقتصادی و عدالت اقتصادی:

اقتصاد و معیشت زیربنای همه امور و حتی معنویات جامعه است .فرق نمی کند که نوع نظام اقتصادی یک کشور سوسیالیستی یاشد یا کاپیتالیستی یا هر عنوان دیگر. مهم آن است که هر کس سرمایه و تولید را در دست دارد آن را بر اساس تعهد و تخصص و مبتنی بر عدالت و قانون  به گردش و عمل درآورد.جامعه ای می تواند به رشد و شکوفایی اقتصادی رسد که اولویت حکومت آن اقتصاد باشد و نه دین و سیاست و فرهنگ و ایدئولوژی. رشد اقتصادی همچنین باید با عدالت اقتصادی همراه باشد وگرنه توسعه بالا بدون عدالت و برابری و توزیع عادلانه ثروت،چالشی بدتر از عدم رشد خواهد بود. تبعیض اقتصادی بیش از فقر اقتصادی مردم را هم به اعتراض و خشم و هم تحریک به فساد و تخلف وا می دارد.مردم بر فقر حاصل از شرایط جبری بیشتر صبورند تا فقر حاصل از بی عدالتی .

از مصادیق عدالت اقتصادی و اجتماعی، عدالت در حقوق و درآمد است. همه مشاغل مورد نیاز جامعه ارزش و احترام معنوی یکسان دارند و اختلاف تنها در استعدادهای انسانهاست.در عین حال اگر هم برای مشاغل خاص و حساس تفاوتی برتر وجود دارد این تفاوت نباید چنان پرشکاف باشد که در یک سو حقوق نجومی و هنگفت و در سوی دیگر فقر و درجاماندگی حاکم باشد.(2)همسان نبودن نرخ رشد حقوق و دستمزد با نرخ رشد تورم نیز از مصادیق بی عدالتی و عامل ایجاد فقر و کم شدن قدرت خرید مردم است.

تاثیر پذیری اقتصاد از مدیریت،سیاست و امنیت :

اقتصاد بهینه به مدیریت بهینه وابسته است و از سیاست و امنیت نیز تاثیر می گیرد.هر چه فضای سیاسی داخلی و خارجی یک جامعه آرامتر و از نزاع و رودررویی یا ناامنی دورتر باشد زمینه رشد و شکوفایی اقتصادی بالاتر خواهد بود. به عنوان نمونه جذب سرمایه گذاری خارجی و بخش عمده ای از درآمدهای ارزی(مانند گردشگری) قطعا وابسته به وجود امنیت است. رشد و ثبات اقتصادی وابسته به ثبات و آرامش سیاسی و اجتماعی است،آنگونه که اقتدار سیاسی نیز وابسته به اقتدار اقتصادی و علمی است.حکومتی می تواند از جهت سیاسی قوی و مستقل باشد که از لحاظ اقتصادی قوی و پابرجا باشد.

تاثیر مدیریت در اقتصاد:

علم اقتصاد به دانش مدیریت وابستگی ژرف دارد. همیشه دولتی در زمینه اقتصادی موفق است که مغزهای اقتصادی و مدیریتی را در کنار هم مورد مشورت قرار دهد. این وابستگی هم از جهت تئوری و نظری است و هم عملی و اجرایی.

جامعه ای بهترین اقتصاد را داراست که نه بیشترین منابع ،بلکه بهترین مدیران و نظام مدیریتی را داشته باشد.ثبات و قوت یا ضعف و هرج و مرج اقتصادی و اجتماعی یک جامعه ریشه در ضعف و قوت مدیران و نوع مدیریت آنها دارد.یک کشور می تواند با داشتن ثروتهای هنگفت خدادادی در لجام گسیختگی و نابسامانیهای اقتصادی و فقر غوطه ور باشد و کشوری دیگر ممکن است با منابع درآمدی کمتر و تنها به علت نظام مدیریتی و بروکراسی دقیق و نظارت کارآمد، از رشد و رفاه و آرامش و عدالت اقتصادی بالاتری برخوردار باشد.اقتصاد برتر تنها در گرو وجود ثروت و منابع نیست بلکه وابسته به نبود دزد و اختلاس گر و وجود مدیریت متخصص و توانمند و تولید بهینه و مصرف بهینه و دور بودن مردم و دولت از اسراف و تبذیر و بی تدبیری نیز هست.حکومتهایی که با وجود منابع هنگفت خدادادی ،همچنان دستشان تا آرنج در جیب مردم است، نشانه است که بدترین نوع مدیریت و بالاترین حد اختلاسها و دزدیها را در خود دارند.

چرچیل: «اقتصاد ضعیف و فقر تنها دو دلیل دارد؛ یا حاکمان احمقند یا احمقها حاکمند.خشکسالی و جنگ ، فقط بهانهاند».

فروپاشی :

فروپاشی اقتصادی کمتر از فروپاشی سیاسی موجودیت حکومتها را تهدید نمی کند. ممکن است که حکومتی از توان نظامی بالایی برای رودررویی با دشمنان خارجی برخوردار باشد اما سرانجام نه دشمن خارجی بلکه فقر و نابرابریهای اقتصادی و هرج و مرج ناشی از سوء مدیریت موجب فروپاشی یا تضعیف شدید آن گردد.

اشتغال:

بیکاری زاینده فساد است به ویژه اگر منجر به فقر شود.بنابراین هر قدمی که دولتها در جهت اشتغال زایی بر می دارند در جهت فقر زدایی و جرم زدایی نیز برداشته ند. تا زمانی که حتی یک بیکار تازه نفس و جویای کار در جامعه وجود دارد به کارگیری افراد خارج از رده، خلاف عدالت است مگر به عنوان مشاور.

تورم:

تورم زمانی شکل می گیرد که پول موجود در جامعه  از میزان پشتوانه فراتر رفته و یا قیمت کالاها و خدمات (زیر چتر عدم نظارت) از ارزش واقعی شان بیشتر شود،که هر دو حالت به کاهش ارزش پول می انجامد.

بخشی از بیماری تورم به رفتار مردم مربوط می شود وعواملی همچون مصرف گرایی و گران فروشی و احتکار در ایجاد آن نقش دارد.زمانی که مصرف گرایی بالا باشد و به ویژه زمانی که تقاضا بر عرضه یک محصول پیشی گیرد، قیمت کالا(در سایه ضعف نظارت و برخورد) دچار افزایش می شود و این امر غالبا به بالا رفتن خدمات و کالاهای دیگر نیز می انجامد و وقتی که تورم بالا رود مردم برای کم نشدن ارزش پولشان به مصرف گرایی و خرید بیشتر روی می آورند.گاه تورم کلمات بیگانه در زبان فارسی...

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:19

صفحه بندی