خرید بک لینک

قرا شان نزول دارد و دیوان حافظ نیز شان نزول دراد لکن حرف قران فقط روی همان مورد نیست وچنان سخن می راند که شامل همه انسانها و زمانها باشد دیوان حافظ نیز همین گونه است کلام او قابل صدق بر همه مصادیق است چه در باب عشق چه مدح وذم .....

بهترین روش بیان کلام شعر است زیرا شعر یک گفتار قالب بندی شده و غیر قابل تغییر است بر خلاف نثر.

سخن نماینده شخصیت واندیشه است(از کوزه همان برون تراود که در اوست)

همان گونه که قران برای همه انسانها با همه نوع سلیقه وتیپ و تفکر است دیوان حافظ نیز برای همه نوع انسان است وهمه حافظ را دوست داشته واز خود می دانند و حرف او را حرف دل خود می دانند هر چند که بین خود این انسانها اختلاف زیاد است.

دیوان حافظ سیر انسان از ناسوت تا ملکوتاز جهل تا عقل مطلق از فساد تا عصمت از بی خبری تا عرفان از هجران تا وصال از بندگی تا سروری است

دیوان حافظ یک جنبه منفی نیز دارد وآن غلط انداز بودن برای بعضی هاست که موجب بر داشت غلط می شود چه در مورد مثلا می وشراب چه در مورد اصالی پنداشتن عشقهای زمینی یا غیره...

کلام حافظ مانند قران نه چنان ساده وعامیانه است و نه آن چنان مغمض وپیچیده که کسی متوجه آن نشود

حافظ مصداق این دو حدیث است که: رب کلام انفذ من سهام ونیز ان بعض الکلام لسحر وخود او گوید: منم آن شاعر ساحر که به اقسون سخن.....

هر شاعری فقط چند شعر او مورد توجه و زبانزد قرار گرفته ولی حافظ همه اشعارش مورد توجه است و همه بیت الغزل معرفتند . و گمان می شود اگر فقط یک غزل را هم از دیوان بر داریم این مجموعه ناقص می شود

شعر بهتر است در مورد شخص خاصی نباشد و موضوع مدح یا ذم یا وصف حال نیز معین ومعلوم نباشد به گونه ای که که قابل اطلاق بر هر شخص یا حالی که منطبق بر آن باشد بشود واین خصوصیت دیوان حافظ است

حافظ بر خلاف مولوی که عشق وعرفان را با عقل وحکمت متمایز کرده و آن دو را در دو دیوان جداگانه شمس و مثنوی قرار داده حافظ همه را یکجا کرده

حافظ در کمترین اشعار رساترین وجامع ترین مفاهیم ومعانی بلند عرفانی وعشق وحکمی راقرار داده در عین حال زیباترین وفصیح ترین کلمات و عبارات را به کار گرفته است و مسلم است که او بارها وبارها اشعار را از لحاظ فصاحی وبلاغی مورد تصحیح قرار داده .

تمام داستانهایی که در مورد حافظ گفته شده(چه زمان حیات وچه داستانهای بعد از مرگ) ومی شود هیچ یک سند دقیقی ندارد وباید گفت کسی چیزی از زندگی حافظ نمی داند .

مصداق قرار دادن برای اشعار حافظ کار درستی نیست بله ممکن است کسی به چیزی برسد که شعر حافظ را درست بر آن منطبق ببیند ولی نمی تواند به طور قطع بگوید که حافظ آن شعر را در مورد همان مسئله سروده است .

دیوان حافظ وقران هر دو تبیانا لکل شی اند

هر سوره قران متشکل از موضوعات متنوع ومختلف است وهر غزل حافظ نیز متشکل از موضوعات مختلف است

قران آن کلامی است که از زبان خدا باید بیان شود وزبان خواست وحال خدایی است ودیوان حافظ آن کلامی است که از لسان بنده وبندگی باید بیان گردد

قران ودیوان حافظ در پی بهترین گفتارها در قالب بهترین الفاظ واصطلاحاتند نه در پی همه گفتارها وهمه الفاظ

دیوان حافظ و ران هر دو رسیدنی اند

قران اوج زیبایی و بلاغت عربی است و دیوان حافظ اوج کلام وزیبایی عجم است

دیان حافظ نیز مثل قوران محکم ومتشابه دارد

فهم کنه معانی واسرار دیوان حافظ نیز مثل قرآن مخصوص اولواالالباب است

دیوان حافظ نیز مثل قرآن حقیقت خواندنی دارد وحقیقت رسیدنی.

همان گونه که مثل قران را کسی نمی تواند بیاورد مثل دیوان حافظ و اشعار او را نیز کسی نمی تواند خلق کند

قران بهترین سخنان و بهترین واژه ها را انتخاب کرده دیوان حافظ نیز چنین است .

قران و دیوان حافظ هر دو مصداق لا یاتیه الباطل من بین یدیه ومن خلفه هستند یعنی حرف باطل و لغو در هیچ یک نیست .هر دو ترسیم عینی از حقیقت بیرونی و درونی انسانند .

قران مختلط سخن گفته حافظ نیز چنین است.

هر دو به عمدتا بیان قاعده واصل کلی می پردازند واز تمرکز روی مصادیق پرهیز دارند.این گونه، بیان قابل اتساع و تسری بر مصادیق بی شمار می گردد.

همان گونه که قران بر طبق حوادث و واقعیات بیرونی نازل شده است اشعار حافظ نیز چنین است

اشعار حافظ هم برای عوام جذبه دارد وهم برای خواص مانند قران که برای هر دو است وهر یک چیزهایی از ان می فهمند در حالی که بسیاری از کلامها وشعرها یا فقط به درد عوام می خورد ویا فقط مخصوص خواص وافرادی خاص است .

همان گونه که قرام را همه قبول دارندو علی رغم اینکه مذاهب اسلام مختلفند ولی بر سر قران اشتراک نظر دارند دیوان حافظ نیز همین گونه است یعنی انسانها علی رغم همه اختلافات عقیدتی وسلیقه ای وعلمی همگی دوستدار حافظ و اشعار اویند

حافظ وقران از همه ریزه کاریها سخن نگفته اند بلکه هدفشان بیان آن چیزی بوده که مشترکات همه انسانهاست و همه در زندگی با آن روبرو می شوند .

حافظ جامع وکامل سخن گفته سخن او نه زیاده روی و زیاده گویی است و نه اهمال گذاشتن هیچ حقیقتی.

دیوان حافظ نیز مانند قران است که اگر نه کسی می تواند مانند /ان بیاورد ونه کسی می تواند حتی مثل یک غزل مااند حافظ بگوید .

هر دو مخلوط ومتنوع سخن گفته اند در یک سوره به یک موضوع پرداخته نشده ودر یک غزل نیز به موضوع واحد پرداخته نشده است .

این شعر حافظ حرف خطاییست: گر احمدم شفیع بود روز رستخیز گو این تن بلاکش من پر گناه باش . این شبیه همان شعر حاجب بروجردی است که سرود:

حاجب اگر محاسبه حشر با علیست

من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن!

شب امیر مومنا ن به خواب او آمدو گفت این گونه بگو: حاجب اگر محاسبه حشر با علی است شرم از رخ علی کن وکمتر گناه کن.

هر شاعری معمولا یک یا چند شعرش مورد توجه واستفاده وعنایت قرار گرفته ولی حافظ همه اشعارش بیت الغزل معرفت است و هیچ یک را نمی توان نادیده گرفت .

دیوان حافظ نیز مانند قران بعضی جاهایش را انسان می فهمد وبعضی جاهایش را نه بلکه نیاز به تفسیر وشرح دارد .

اشعار حافظ و آیات قران هر دو شان نزول دارند و بر اساس واقعیات بیرونی گفته شده اند.نه هر آنچه به ذهن گوینده خوش می اید .

فصاحت وبلاغت ایعنی اینکه اگر مخاطب معنی بیت ومصرع را نیز نداند باز کلام برای او جذاب است. البته کلام باید به گونه ای باشد که علی رغم وجود کلماتی که شخص ممکن است معنای آن را نداند مفهوم کلی روشن ومشخص باشد.

هیچ یک از داستانهایی که در مورد حافظ گفته شده سند ومدرکی ندارند وغاببا حاصل ذوق وافراد است.از حافظ جز آنچه خود بیان نموده مثلا حافظ قران بودن زندگی در زمان شاه شجاع چیزی در دست نیست تنها می دانیم که او در قرن ... می زیسته و بعد از فوت وی فردی به نام محمد مشهور به گل اندام شعرهای او را جمع آوری کرده ولی هیچ یک از داستانهایی که در مرود زندگی حافظ گفته شده و نیز حتی داستانهایی که بعد از زندگی او بیان شده مدرک قطعی ندارند.

موفقیت و شاهکار حافظ در آنچه بیان کرده نیست بلکه در شیوه بیان است.

دیوان حافظ و قرآن هر دو کلیات را گفته اند و نه مصادیق را.

شعر گفتن مثل ساختمان سازی است که ابتدا انسان شالوده واساس ساختمان را می سازد بعد به نما کاری و زیبا سازی آن مشغول می شود . در شعر نیز ابتدا کلیت واصل بیان می شود بعد به تصحیح و بلیغ سازی آن پرداخته می شود.

نوع بیان مهم تر از اصل بیان است

سه مسئله ای که مولوی نادیده گرفت ولی حافظ انجام داد 1- مولوی هر کلمه فصیح ونافصیحی که می بیندو پیدا می کند در شعر خود می آورد ولی حافظ فقط کلمات ناب و بر گزیده و فصیح را انتخاب می کن 2- مولوی حکمت و عرفان را از یکدیگر جدا کرده ولی حافظ این دو را مخلوط نموده 3- مولوی زیاده سخن گفته ولی حافط با کمترین ابیات رساترین و گسترده ترین معانی را بیان نموده مولوی صدها بیت شعر می سراید تا به یک حقیقت برسد ولی حافظ بدون داستان سرایی و مقدمه سازی سراغ اصل مطلب رفته مثلا مولوی دهها بیت شعر می سراید تا اصل توکل را بیان نماید ولی حافظ فقط در یک بیت کل حقیقت توکل را بیان می نماید و می گوید"تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست/ راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

شعر مادر همه هنرهاست.

حافظ عشق و عرفان و حکمت را یکجا گرد آورده و مخلوط نموده.

قران و حافظ هر دو بهترین و زیباترین کلمات مستعمل را بر گزیده اند.

حافظرا همه قبول دارند از هر نوع تفکر و بینشی.

در شعر حافظ نه غلط ادبی است نه اشکال دستوری و نه سخن و عقیده قابل اشکال ونادرست.

حافظ فرا شریعت سخن گفته وخ ود را در هیچ اندیشه ای حتی اندیشه شریعت اسلام محدود و محصور نساخته است.

دیوان حافظ کلامی است که باید از زبان انسان کامل برخیزد و قران کلامی است کلامی است که باید از زبان خدا برخیزد. هر دو دارای مصلحت بینی و مصلحت کاری اند.

برچسب: نویسنده: سارا افشاری تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 10:56

صفحه بندی