غافل
ویک بیت شعر در مورد اینکه تمام مانع معشوق ترس وشرم وکبر و میل به تظاهر
است ویک بیت شعر در مورد اینکه بعضی زبان چرب دارند و دل تهی- شکر که اهل
ادعا نیستم- بُستان،بِستان- هر چه می کنی بکن ولی حد نگه دار - اگر چه معدن
حسنی و کمال اما چه فایده که با یک گل عالم بهار نمی شود
حافظ نه آنچنان زیاد سخن گفته که به تکرار یا عبث گویی وملالت آوری دچار شود ونه آنچنان کم که دیوان او از جامعیت ساقط شود او کافی و جامع سخن گفته ودر عین حال فصیح وبلیغ.- ای نگار حجاب و عفتت گر چه حسن است اما کبر و جمود زشت و معیوبش نموده-هر کس همان که باید باشد هست (هر کس همان است که لایق آن است).آینده برای آن است که انسان پی به اشتباه گذشته ببرد
هر وزن وقافیه شعری مانند یک دستگاه موسیقی می ماند گرچه هر اهنگی را در هر دستگاهی می توان نواخت اما هر آهنگی در یک دستگاه بهتر از دستگاه دیگر نواخته می شود وبر دل می نشیند هر معنی ومنظوری را در هر قافیه و وزن شعری می توان قرار اداد وگنجاند اما بعضی حرفها در بعضی اوزان وقافیه ها بهتر بر دل می نشیند.
نگویم که حق ما این نیست .هست ولی انتظار از یار لطیف این نیست. ای دل از خوبی چه بدی دیدی که پا بر جفا نهادی
ای گل عهد وپیمان تو مانند وجو تو لطیف و شکننده است- صحرای خشک وسوزان
مرا آبی ده- من که باشم که بر تو شرط بندگی نهم هرچه گویی از جان چاکرم- ای
دل تو خود مانع نعمتی وگرنه یار در فضل بخیل نیست -خواهم که سر به بالین
عیش وناز بگذارم اگر بگذارند.
شعر: 1-من سیاه وخراب گشته ام از آن رو که نور وپاکی تو بر ملا شود2- اگر سخن گویم شرک است واگر نگویم عذاب3- ای ذره ناپیدا دل خوش به چه می داری4-گرچه خدا نمی توان شدن اما خدایی باید شدن5-می خور که من وتو بدان مقام عالی نمی توانیم رسید6- از انرو کافر شده ام که پیش چشم و پای تو ایمان آورم7- عشرت کن وگرنه در خاک حسرت خوری8-دیروز باور آمدنت مشکل بود وامروز باور رفتنت9- غم جهان مخور که کس غمت نخورد10- بیگانگی در این ره بهتر ز آشنایی
شعر بالاترین وبهترین هنر است وشاعر بهترین هنرمند است زیرا هر هنری از شعر الهام می گیرد یا استفاده می کند ولی شعر از هیچ هنری جز حال درون الهام و ریشه نمی گیرد
شعر:اگر روزی رخت ببینم آتش به همه عبادات وبندگی عمرم خواهم زد
حال که مسلمان بودن محال است کافر باشیم تا بهره ای ببریم- گرناپاکی بر بال قرب منشین که جز رنج نصیبت نشود-کسی چیزی به دستت ننهد تا طلب نکنی
پزده از کار فتاد- ای شیخ خدا کند که گناه این باشد- هر کس به قدر ظرفیت می گیرد-- به جای طلب کردن ظرفیت را زیاده کن-
در شعر بیان حالات فیزیکی نیز بسیار مهم است مثلا این شعر: ما با تو نداریم سخن خیر وسلامت . این خیر و سلامت اصطلاحی است که وقتی خواننده آن را می خواند ددر خود حالت فیزیکی نیز احساس می کند .
معنی
شراب در کلام عرفا یکی از وجوهش این است که چون ما عاقبت همه اعمالمان باد
هواست چون نه اخلاص در آن اسن ونه معرفت پس بهتر است زحمت بی خود نکشیده
واز همان ابتدا ره شراب خورب را بر گزینیم که فرقی با عمل بی محتوا ندارد
معنای دیگر می و شراب کنایه از لذت وبهره ونصیب دنیایی است
درختان: لبته معنای سمبلیک گلها ودرختان در فرهنگ های مختلف با هم متفاوت است
بید مجنون: اندوه
صنوبر: راز ورمز-
زیتون: عشق - عقل
زبان گنجشک: حساسیت
درخت سپیدار (تردید و عدم ثبات)
درخت کاج ( صلح وآشتی)
انگور: انگور در اساطیر ایرانی مظهری برای خون انسان که نیروی اصلی حیات است شناخته میشود همچنین درخت انگور در اسطورهها نماد خرد است.
درخت شاه بلوط ( درستکاری)
درخت سدر ( وفاداری)
درخت سیب ( عشق)
سرو: آزادگی
بید: در نمادشناسی سنتی درخت بید افسون شده و برای ایزد بانوی ماه مقدس است. بیدمجنون نماد و نشانه سوگواری، عشق بدون شادی و تدفین وخاکسباری است. بید افتادگی، قدرت در ضعف، بهار و طبیعت زنانه را نشان میدهد.
گلها:
دسته گل رز: قدردانی.* دسته گل رز کوچک: "من به یاد تو هستم"
رز سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت-احترام-تبریک- "دوستت دارم"* رز سفید: پاکی-معصومیت-راز-سکوت-فروتنی-احترام- "عشق من به تو عمیق و خالصانه است"
نیلوفر آبی: حقیقت. -
نرگس: غرور - خود بینی. -حسادت ورشگ
بنفشه: اندیشه های ناگفته- سفر- "سفر بخیر" -پاکدامنی-فروتنی.-
سوسن سفید: دوشیزگی - پاکی. -
اقاقیا: عشق پاک - عشق پنهانی.
میخک: شیفتگی - عشق زن - ستایش - "بله" -
قاصدک: وفاداری - خوشبختی - صداقت - پیام آور عشق.
پیچک: عشق - صداقت - وفاداری. -
نسترن: آرزو - همدلی - "دوستم داشته باش". -
لاله: عاشق تمام عیار - "باورم کن" -
ارکید: عشق - زیبایی.-
اطلسی: شرم - ازدواج فرخنده. -
گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگی کردن نمیباشم"
سمن: شادی - شیرینی - دلپذیری - وقار. - رزماری: یادآوری - خاطرات - یادگاری. -
آلاله: پروت - زرق و برق. -
آفتاب گردان: ستایش - غرور - پرستش. -
مریم: لذت. -
گلایل: ستایش - صداقت - "به من فرصت بده" -
زنبق: اندوه - تاسف. -
.
حیواات:فسگ= وفاداری.طاووس= خود پسندی.بوقلمون=دورنگی ونفاق.اسب= نجابت.الاغ=بیعقلی وبی خردی. کبوتر= صلح وصفا. روباه= فریب ومکر.میمون= مسخرگی
همچنین هر یک از کواکب نیز مظهر یک صفت است
همچنین هر یک از چیزهای طبیعت نیز مظهر یک صفت است مثل آب - باد- خاک - آتش نور
دو نوع بیان هست که مردم آ«ها را از هر نوع بیان وگفتار دیگری بیشتر می پسندند یکی طنز ودیگری شعر به خصوص اینکه خود طنز پرداز وشاعر می تواند پانصد صفحه بیان را در پنج صفحه شعر یا طنز خلاصه کند و با کمترین گویش بیشترین تاثیر را ایجاد نماید
ما به طور مستقل نمی توانیم لغتی را بگوییم فصیح است یا غیر فصیح فصاحت یک کلمه مربوط به ترکیب وجایگاه آن در کلام است چه بسا یک کلمه در جایی قرار گیرد که غیر فصیح باشد ودر جای دیگر قرار گیرد که فصیح گردد بنابراین فصاحت کلمه امری نسبی است ونمی توان روی کلمه ای خارج از کلام انگشت گذاشت وگفت که این فصیح یا غیر فصیح است گاه یک کلمه در ظاهر غریب به گونه ای در کلام واقع می شود که فصیح می گردد وگاه یک کلمه قریب به گوونه ای در کلام واقع می شود که غیر فصیح می شود
حافظ دقیقا از شیوه بانی وفصاحی وبلاغی قران تبعیت کرده وراز موفقیت او در همین
انسان برای بیان هر معنایی که در ذهن دارد هر وزن وقافیه ای را می تواند انتخاب کند واز آن بهره ببرد
دو چیز هستند که حقیقتشان رسیدنی است یکی قران ویکی دیوان حافظ
از جاههای که شعر حافظ دچار اشکال است:
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید.....
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
اینها خلاف عقل وشریعت است کلام فصیح مانند یک آهنگ موزون موسیقی می ماند که اگر نتی جابجا شود کل آهنگ خدشه دار می شود
برای شاعر موفق بودن علاوه بر عقل وعشق وعرفان باید زمینه ادبی در شخص قوی باشد وذاتی نیز باشد
فصاحت شعری آن است که هنگام خواندن شعر حرکتی نرم ومانند موج داشته باشذ نه مانند حرکتی که یک دفعه به یک سرعت گیر یا چاله یا دست انداز می افتد یا به سنگ بزرگی برخورد می کند
شعرهایی از حافظ که جنبه دینی یا عقلی ندارد
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست .....
من اگر خوبم اگر بد تو برو خود را برو خود را باش(غرور فکری)
واعظان کاین جلوه( رد وعظ ومنبر)
هر آنکه در این حلقه نیست زنده به عشق(کدام عشق)
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت(شراب مست کننده)مواردی که در دیوان حافظ باید بررسی شود
1-عشقهای زمینی
2- عشقهایی که معلوم نیست از کدام دسته اند که در صورت عشق زمینی بودن باطل ودر صورت عشق آسمانی بودن درستند یا بر عکس
3- ابیاتی که خلاف حقیقت شرع ثیا عقلند
4- شعرهایی که دارای ابهام واطنابند آن هم بی فایده که مغزها را بی خود به خود مشغول می کند مثل: پیر ما گفت خطا برقلم صنع نرفت...
5- تفسیرهای غیر مستند وظنی مثل شعر : عزم دیدار تو دارد جانککک ( که حمل بر لم نجد له عزما شده است یا شعر ستاره ای بدرخشید و... که گفته شده مال پیامبر است یا شعر بخت ار مدد دهد که کشم گفته شده اشاره به " قولوا لا اله الاالله تفلحوا است یا شعر مرا چشمیست خون افشان .. حمل بر حضرت علی اکب یا شعر: ناگهان پرده بر انداخته ای... حمل بر خلقت جهان آفرینش ر
حتی در بعضی جاهها شعر حافظ را غلط معنا می کنند یک جا دیدم نوشته معنی وظیفه گر برسد مصرفش گل است ونبید را این گونه معنا نموده : وظیفه بهاران این است که سبزه بدمد در حالی که وظیفه در اینجا به معنی مقرری استگاهی هم شعر حافظ را در جایگاهی می گویند یا می نویسند که اصلا بی ربط است مثلا من در روی سنگ قبر یک فرد مرحومی دید م این بیت شعررو نوشته:دلا بسوز که سوز تو کارها بکند. نیاز نیم شبی رفع صد بلا بکند تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
شباهتهای دیوان حافظ وقرآن: 1- قرآن از میان کلمات واصطلاحات وتشبیه ها و کنایات بهترین را بر گزیده حافظ نیز همین گونه . قرآن در یک سوره فقط روی یک موضوع حرف نزده غزلهای حافظ نیز همین گونه اند 3- قرآن با شان نزول بیان شده ولی آیات کلی وبرای همه اند وخاص مورد شان نزول نیست غزلهای حافظ نیز همین گونه اند 4- قرآن هم به بیان و آنچه مورد نیاز بشر است فکر می کند وهم به خئوب وزیبا ادا کردن بیان توجه دارد نه فصاحت بدون محتوای ناقص ونه حتوای کامل بدون فصاحت وبلاغت 5- در قران کلام عبث و حرف غیر واقعی و تخیلی وجود ندارد در اشعار حافظ نیز همین گونه است یعنی همه آنها بر خواسته از واقعیات درونی یا بیرونی عرفانی یا عقلانی یا احساسی اند56- همان گونه که کسی نمی تواند مانند قران کلامی بیاورد مانند قران نیز نمی تواند بیاورد7- همان گونه که قران کهنه شدنی نیست دیوان حافظ نیز کهنه شدنی نیست زیرا حرف انرون فطرت انسان وجامعه اوست وخطا در آن وجود ندارد8- همان گونه که آیات قران بر مصادیق مختلف می توانند حمل شوند بسیاری از اشعار حافظ نیز چنینند
ممکن است شاعر در حال وهوای دیگر این شعر ها را گفته باشد لکن بر چیزهای دیگر هم قابل تطبیق است من که قول ناصحان را خواندمی....اینکه بگوییم همان بر داشتی که ما داریم همان در ذهن حافظ بوده خیر این گونه نیست خود حافظ هم اباتی را از دیگران اخذ کرده که مفهوم ومراد را در معنا عوض نموده مثل: الایا ایها الساقی ادر کاسا ...
در هر کلامی غیر از قران اختلاف مشاهده می کنی یک فقیه یک شاعر یک دانشمند همیشه روی همه حرفهای خود تا آخر عمر نمی ماند بعضی پس می گسرد همین حافظ گاه در عشق زمینی غوطه می خورد وعشق زمینی را اصیل فرض می کند یا ناصحان را رد می کند ولی بعد به هر دو اشتباه خود پی می برد
طره شاهد دنیا ...
شعر مانند یک موسیقی است هر کلمه یک نت است باید بدانید که کلمات چه طور پشت سر هم واقع شوند که نشکیل یک موسیقی کامل وزیبا را بدهد یک نت اگر ناهماهنگ باشد موسیقی دیگر کامل وخوب نیست
بعضی تفسیر می کنند که شعر : ناگهان پرده بر انداخته ای... در مورد خلقت خداست
منظور از رند در کلام حافظ کسی است که در تنگنای زهد خشک وعقل محدود گرفتار نیست واز راه ساده ومیانبر یعنی عشق وعرفان وعقل ناب به حقیقت رسیده وبر دیگرانی که در زحمت گرفتارند پیشی گرفته
یک جمع نکوشیده رسیدند به مقصد
یک قوم دویدند و به مقصد نرسیدند
وخود حافظ نیز می گوید : گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
مقابله شاعر با اهل زهد وتقوای خشک مقابله ای صحیح است نه از آن جهت که زهد بد است از آن جهت که زاهد زهد دارد وعشق وعرفان ندارد وما برعکس این را داریم وآن را نداریم پس وجه تفوقی بر او نسبت به ما نیست وهر دو مساوی هستیم
یا شعر : کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود... در مورد خلقت حضرت آدم
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست این حرف درستی نیست
معنی شراب در کلام شعرا: گاه شراب حقیقی است وگاه شراب عرفانی همان گونه که معشوق ها گاه زمینی اند وگاه آسمانی اما منظور از شراب حقیقی وزمینی که گاه کنایه از عیش و نوش است وروی آوردن شاعر به میل نوشیدن این شراب می تواند دلایلی داشته باشد گاه عبادت وتقوای زاهد حبط وکار رند وشرابخوار به سامان می رسد 1- نا معلوم بودن عاقبت امور واینکه گاه زاهد ممکن است به دوزخ رود ورند به بهشت 2- مقابله با زاهدان خشک و فاقد عقل وعرفان 3- رها شدن از غرور غروری که محصول عبادت ظاهر واطمینان انسان از سعادت خود است 4- رها شدن از تزویر 5- رها شدن از غصه های بی نتیجه وواهی 6- رها شدن از درد عقل ورنج جاهلان5-زاهدان خشک شراب را حرام می دانند ولی دروغ وحیله ومکر وریا خدایی کردن را جایز می دانندشاعر می خواهد بگوید در عوض ما شراب را حلال ومابقی را حرام می دانیم تا ببینیم کی زودتر به بهشت می رسد ومی خواهد بگوید شما از حرامهای دنیا فقط شراب را حرام می دانید ولی آنچه حرام واقعی است خدایی کردن وتکبر وریاست6- اعمال و عبادات خفیف ما به قیمت همین شراب بیش نیست"به می بفروش دلق ما کزین خوشتر نمی ارزد"7- آخر الامر که خراب و ویران وتباه می شویم و دل از دست برون واعمال همه نابود می گردد پس همین الان همان چیزی شویم که عاقبت می شویم وزحمت بیهوده برای ساختن و پرداختن نبریم
زمین بالینم آسملن رو انداز
هر چند که شعرای قدیم در استعمال الفاظ وبیان معانی سنگ تمام گذاشته اند اما ادبیات ما به قدری دارای الفاظ واصطلاحتات گسترده هست که هنوز یک شاعر می تواند الفاظ ومعانی زیبا را که کمتر در بیان دیگران آمده به خدمت گیرد یک شاعر برای موفقیت خود در شعر باید به طور مداوم چندمسئله را مد نظر قرار دهد :
1- یافتن کلمات فصیح وبلیغ وحتی الامکان استفاده نشده در دیوان شعرای بزرگ
2- یافتن اصطلاحات فصیح
3- کنایات زیبا
4- تشبیهات زیبا
4- یافتن معانی بکر که در دیوان دیگر شعرا استفاده نشده است
5- یافتن زبان حال ومقال طبیعت واسطوره ها مثلا هر گلی مظهر یک صفت وحالی است وهر کوکبی مظهر یک فعل وحالی است وهر شخصیت اسطوره ای مظهر ونماینده یک حقیقت است وهرجزو طبیعت مثل باد وابر وآتش وهوا وخاک وآب و... به همین صورت وهر برنده وحیوانی نیز به همین صورت وهر رنگ هر شخصیت تاریخی مثل آرش،کوروش و... ...
نکته: در تمام موارد بالا باید سعی شود تاحد امکان کلمات واصطلاحات وتشبیهاتو... نو وجدید وبدیع باشد وازتکرار آنچه شاعران بزرگ دیگر گفته اند اجتناب شود
نوع بیان:
1- عادی 2- اشاره وتلمیح (لغز) 3- لطیفه گویی 4- عامیانه 5- -احساسی ورمانتیک ( بیشتر در جایی که با کمبود معنی مواجه می شویم ) ممکن است در ظاهر فکر شود شعر احساسی ورمانتیک خود قسمی علی حده از شعرباشد مثل شعر عاشقانه وعارفانه و.. ولی این گونه نیست شعر احساسی نوعی از بیان شعری است نه نوعی از شعر که معمولا در اشعار عاشقانه وعارفانه کاربرد دارد
نکته: شعر از چهار عنوان خارج نیست
1- عشقی2- عرفانی3- حکمی (عقلی)4- موعظه5- مدح وذم(عقل محصول تجربه است وحکمت محصول تفکر وخلوت)
هر کدام از این نوع اشعار می تواند در هر یک از قالبهای بالا بیان شود مثلا شعر عاشقانه می تواند در قالب اشاره وتلمیح یا لطیفه یا احساسی یا مدح بیان گردد همین طور شعر عرفانی ولی شعر حکمی ونیز موعظه در قالب احساس ورمانتیک نمی گنجد
نکته: داستان قسم جداگانه ای از شعر نیست بلکه خود نوعی از بیان شعری است که می تواند در بردارنده نکته عرفانی یا حکمی یاعشقی باشد
معنی رند در کلام عرفا: رند یعنی کسی که با براق عشق و معرفت راه صد ساله عقلا را یک شبه طی می کند راهی که هم به عشق می رسد هم به عقل تام . معرفتی که یکفیک القلیل من العمل . این رند همان رندی است که گفته اند : المومن کیس : ونیز گفته اند در دنیایت آنچنان باش که گویا تا ابد در آنی ودر کار آخرت آن چنان باش که گویا فردا خواهی مرد . رند کسی است که در میان گمشدگان وحیرانان راه حق ومطلوب را یافته . ومی داند که چه راه وصل است وچه چیز سعی بیهوده
معنی فصیح وبلیغ: فصاحت و بلاغت یعنی توجه و اصل قرار دادن کیفیت وواگذاشتن کمیت تعریف فصاحت وبلاغت در یعنی ترسیم معنا در کمترین وزیباترین الفاظ به گونه ای که الفاظ کم مانع از ظهور وترسیم معنا نشوند فصاحت مربوط به کلمه وبلاغت مربوط به معناست هر چه کلام بهتر بتواند معنا را ادا کند بلیغ تر است بنابراین هر چه الفاظ در بیان معنا طویل تریا کوتاه تر باشد کلام فصیح وبلیغ نخواهد بود در معنای دیگر فصاحت یعنی زیبایی کلمه وکلام وبلاغت یعنی رسا و مبین بودن کلام، فصاحت هم مربوط به کلمه می شود وهم کلام ولی بلاغت نوعا مربوط به کلام می گردد ممکن است کلامی بلیغ باشد اما فصیح نباشد وممکن است کلمه یا کلامی فصیح باشد اما بلیغ نباشد در شعر فصیح بودن همیشه شرط است ولی بلیغ بودن نه ، یعنی گاه می توان کلامی را دو بهلو و کنایه گونه بیان کرد که مخاطب در مورد آن به تفکر بنشیند ومعنای آن بلیغ نباشد ولی این امر نباید زیاد در شعر تکرار شود بلکه مثل یک خالی است که فقط یک عدد از آن بر صورت ورخ زیباست نه زیادی آن بنابراین غالب ابات باید هم فصیح باشند هم بلیغ ، اگر همه ابیات دارای الفاظ ساده باشند شعر از جاذبیت می افتد بنابراین وقتی شزط فصاحت را بیان می کنیم ومی گوییم که کلمه نباید مهجور وغریب باشد به معنای این نیست که کلمات همیشه ساده وآشنا وواضح المعنا باشند خیر این هم تفریط است واگر همیشه به الفاظ آشنا تکیه شود باز شعر از رونق می افتد
کلمه فصیح به کلمه ای گفته می شود که مهجور وغریب نباشد به این معنا که کلمه یا زیبایی داشته باشد یا معنای آن حداقل ارتکاز اجمالی در ذهن مخاطب داشته باشد
وقتی سخن از بلاغت شعری می شود منظور کلیت شعر است بنابراین ممکن است در یک شعر چند بیت کاملا ساده بیان شود ولی نباید همه ابیات ومصرعها این گونه بیان شوند وممکن است یکی دو بیت کنایه گونه ومبهم بیان گردد ولی باز نباید از یکی دوتا تجاوز کند ولی وقتی سخن از فصاحت می شود مربوط به همه جای شعر می شود هر چند که استعمال کلمه غریب کوچک در اثنای شعردر صورتی که کلیت بیت بلاغت را دارا باشد ومانع از انتقال معنا ی کلام به مخاطب نشود اشکال ندارد یا اینکه با توجه به کلمات دیگر معنای آن برای مخاطب معلوم شود باز اشکال ندارد نکته دیگر اینکه که استعمال الفاظ غریب به عنوان کلمات قافیه ای بیشتر مورد نهی است چون از آنجا که کلمه ای که به عنوان قافیه آورده می شود اصلی ترین کلمه بیت است که معنی با آن کامل می شود لذا لازم است که کلمه غریب ومهجورنباشد هر چند که در اثنای بیت گاه آوردن کلمه غریب لطمه چندانی به اصل معنا وفصاحت کلی کلام وارد نمی کند
بنابراین ما یا باید کلماتی را استخدام کنیم که یا معنای آنها واضح باشد یا اگر واضح نباشد در ذهن مخاطب غریب مطلق جلوه نکند یعنی مخاطب احساس کند این واژه قبلا به گوشش خورده ودر واقع ارتکاز کلی وضمنی در ذهن مخاطب داشته باشد مثل واژه آبنوس - فرزین و... ولی اگر معنا غریب باشد ولفظ آشنا اشکال ندارد مثل اراده معنای طرفه العین از کلمه خزر
از جمله کلمات غیر فصیح کلماتی هستند که تاریخ مصرف واستعمال آنها گذشته مثل کلمه اشتر - اشکم ... به گونه ای که وقتی به گوش مخاطب می خورد این نوع کلمات را قدیمی می داند
ازجلله کلمات غیر فصیح کلماتی هستند که رکیکند مثل استعمال کلمه خر وگاو ....
همان طور که گاه تغییر یک کلمه در شعر کلی معنای آن را عوض می کند گاه نیز تغییر یک کلمه در شعر کلی فصاحت وبلاغت آن را متحول می کن لذا بکار گیری نوع کلمات خیلی مهم است البته بستگی به این دارد که شاعر در چه زمینه ای شعر می گوید اگر طنز باشد این محدودیت ها را ندارد واگر غزل باشد محدودیت ها خیلی بیشتر وظرافتها عمیق تر است واگر مثنوی داستانی باشد حد متوسط دارد
در فصاحت وبلاغت مهم ترین رکن بیت اول است اگر بیت اول زیبا وفصیح باشد ابیات دیگر نیز یک نوع حالت تبعیت را از او دارند وبر عکس اگر غیر فصیح باشد ابیات دیگر هر چند فصیح هم باشند اما شعر دیگر آن زیبایی وجذابیت را نخواهد داشت
نکته1: یکی دیگر از مصادیق فصاحت وبلاغت سلیس ونرم وروان بودن شعر در زمانی است که آن را(با صدا) می خوانیم یعنی باید مثل جاده ای باشد که انسان احساس دست انداز نکند
تعداد ابیات: تعداد ابیات براساس حوصله ونیز داشتن معانی در خوری است که بتوان آنها را در کلمات موجود آخر شعر یعنی قافیه بیان کرد بنابراین ممکن است انسان بتواند صدتا کلمه داشته باشد که بتواند از آنها قافیه بسازد ولی همه آنها در حدی نیستند که انسان بتواند آنها را استخدام کند حال یا به خاطر عدم فصیح بودن یا به خاطردر دست نداشتن بیان ومعنی در خور شایان وزیبا
نکته2: مهم ترین چیزی که شعر را از جذابیت می اندازد تقلیدی شعر گفتن است مخصوصا بیان الفاظ یا معانی که تکرار مکررات است شاعر موفق آن است که بتواند هم نو آور باشد وهم اصالت شعر را حفظ کند واز مبانی آن منحرف نشود
شما وقتی که الفاظ واصطلاحات مشهور استخدام شده در دیوان شعرای بزرگ را به کار می گیرید برای ذهن مخاطب خسته آور وتکراری می شود بنابراین نمی گویم که اصلا از این الفاظ یا اصطلاحات اصلا استفاده نشود بلکه عمده دیوان شعر شاعر نو آوری ونوگرایی باشد در ضمن اینکه از ساخته های دیگران نیز بهره می برد
شاعر موفق: باز اگر بخواهیم یک شاعر موفق را ترسیم کنیم باید زمینه شعری اورا بررسی کنیم اگر شعر او طنز وعامیانه است چندان شرط وشروطی لازم ندارد بلکه صرفا باید مسلط به الفاظ عامیانه و اصول ابتدایی شعر باشدواصول طنز موفق را هم بداند واگر در زمینه غزل وومثنوی کار می کند مخصوصا غزل کار بسیار ظریف وعمیق می شود یک شاعر موفق در ابتدای امر باید مسلط به دستور زبان فارسی باشد دوم مسلط به الفاظ واصطلاحات وکنایات ادبی ومستعمل در ادبیات کهن وجدید باشد ادبیات عرب را در حد وفور بداند آشنا به زبان اسطوره ای ادبی باشد اصول شعری را در حد کافی مثل بحر وعروض و.. بداند در اشعار شعرای قدیم وجدید در حد وفور غور کرده باشدوهمه اینها شاید فقط ده در صد شرط کار است وعمده شرط این است که شاعر باید در هر نوع زمینه شعری که می خواهد وارد شود اهلیت آن را داشته باشد مثلا یک انسان غیر عاشق هر گز نمی تواند شعر عاشقانه موفق بسراید یک انسانی که سیر عرفانی نکرده باشد هر گز نمی تواندشعر عارفانه موفق داشته باشد ولو اینکه یک شبه هزار بیت شعر هم بگوید ولی موفقیت شعری در کمیت شعر نیست چه بسا دو بیت شعر ارزش معنایی وگیرایی آن از هزار بیت شعر بیشتر است کسی که سلوک عقلی ودردو رنج جهل جامعه را نچشیده باشد نمی تواند در وادی عقل وحکمت شعر موفق بگوید بنابراین هر کسی در هر وادی که خود اهلیت آن را دارد باید شعر گوید واگر انسانی در همه مراحل یعنی عقل - عرفان - علم وتفقه - عشق کامل باشند وسیرکرده باشند شعر آنها موفق ترین شعرهاست چون ترکیب اینهاست که کامل کننده کمال انسان است وهر یک از اینها بدون دیگری ناقص وناکافی است ومانند انسان لنگ می ماند بنابراین کسی که فقط شعر عاشقانه بگوید ولی حقیقت عقل را درک نکرده باشد ونتواند عشق را با عقل ترکیب کند شاعر موفقی نخواهد بود وکسی که در وادی عرفان کامل باشد ولی حقیقت عشق را آنچنان که باید درک نکرده باشد باز هم شعرش نا کار آمد خواهد بود در ست مثل مشاغل که مثلا اگر کسی در راه فرا گرفتن یک شغل سختی ومرارت چند ساله کشیده باشد کارش موفق تر از آن کسی است که بیشتر مدعی است وکمتر زحمت کشیده است
واما شعر نو را باید دیکلمه نامید نه شعر به هر حال هر چند که در این زمینه شاعران موفقی مثل نیما یوشیج وسهراب سپهری ظهور کرده اند ولی هیچ گاه این شعر آن زیبایی وطراوت شعر موزون را ندارد
تمام شرایطی را که برای شعروشاعر موفق گفتیم در شعر نو هم هست ولی از آنجا که بیشتر مبنای شعر نو بر احساس وتشبیه است لذا شاعر باید بیان خود را در این زمینه بیش از هر چیز دیگر قوی کند تا شعر او موفق تر از آب در آید
سوال: شاعر چه مقدار شعر باید بگوید تا شاعر مطرح وموفقی شود؟
شعر بای به اندازه ای بگوید که معرف تفکر وشخصیت درونی او باشد کسانی که به چند شعر کوتاه وموفق بسنده کرده اند هر چند شعرشان موفق بوده ولی افکار وشخصیت خود را نمی توانند در آن بگنجانند به تمامه و به قدری زیاد هم نبتاشد که دائم تکرار مکررات لفظی ویا معنایی مخاطب را خسته نکند وبتواند به تمام شعرهای او رجوع کند
شاعر نباید در شعر تکلف وقید داشته باشد واین به موفقیت شعری او کمک خواهد کرد شاعر باید هم قلم وهم تفکر خود را آزاد بگذارند که هر چه آنها می خواهند بگویند وهر چه آنها گفتند ونوشتند او تبعیت کند وفقیط گفته های فکر وقلم خود را نظم وترتیب ببخشند گاه شاعری مثلا می خواهد حتما فلان کلمه را در شعر بگنجاند این صحیح نیست تکلف کار خوبی نیست باید به هر ترتیبی که قلم وفکر به آن سو بیشتر گرایش دارد عمل کند
شاعر موفق کسی است که فقط از آنچه کشیده وچشیده بگوید نه از آنچه شنیده احساس وواقع بینی را با هم آمیزه کنداگر کسی بخواهد شعر عرفانی بگوید باید واقعا اهل سیر عرفانی باشد وآن عارفی بهتر از هر عارف دیگر می تواند شعر گوید که عرفانش کامل تر باشد اگر کسی می خواهد شعر عاشقانه بگوید باید واقعا عشق را چشیده باشد وآن عاشقی بهتر از همه می تواند شعر عاشقانه گوید که عشقش کامل تر باشد یعنی آنکه عشق زمینی او حتما متصل به عشق ملکوتی شده باشد والا اگر عشق ناقص باشد شعر عاشقانه هم ناقص خواهد بود آن کسی بهتر از همه می تواند شعر مدح بگوید که روحش روحی تاثیر پذیرداشته باشد جمال پرست وخوبی پرست وبنده حق وحقیقت باشد آن کسی بهتر از همه می تواند در وادی عقل وحکمت شعر گوید که عقل او ماورای عقول باشد وسیر عقلی کرده باشد وجعل را از عقل ومصادیق آنها را از هم تشخیص دهد والا یک انسان عامی وهمرنگ با جماعت که عقلش هم سطح دیگران است نمی تواند در وادی حکمت شعرش موفق باشد
اینکه این همه شاعر نا موفق در تاریخ داشته ایم دلیلش همین بوده که اینها از شنیده ها گفته اند نه از چشیده ها واگر هم از چشیده ها گفته اند چشش آنها قطره ای بیش نبوده
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
سهراب سپهری همان مقامی را در شعر نو دارد که سعدی وحافظ در شعر منظوم دارند
فصاحت یعنی اینکه شعر مثل حرکت در کشتی است که آرام بالا وپایین می شود وجلو می رود نه مثل حرکت در اتومبیل که گاهیک باره بال می پرد وگاه در چاله می افتد هر کلمه شعر مثل یک نت موسیقی است که هنر شاعر آن است که بتواند بهترین موسیقی را بسازد وناهمگونی وناهمخوانی بین جملات وکلمات نباشد وهیچ کلمه ای توی ذوق نزند
معنی می وشراب در کلام عاشقان: این شراب مانند معشوق هم می تواند خانگی باشد وهم آسمانی اگر شراب خانگی باشد منظور رهیدن از خستگی عقل است یا نوشیدن آن تمسخر زهادی است که از یک سو منع می کنند واز سوی دیگر خود با گناه زحمت عبادت و تقوای خود را به باد می دهند واین نوش کردن شراب به معنی این است که به آن زاهد بگوید که بی خوذ خود ودیگران را فریب مده از دین منعش را فهمیده ای ولی عقل وعرفان چون در کنارش نیست شراب نوشی من عارف وواصل بهتر از ترک توی جاهل است یا می خواهد بگوید دینهای دیگر که شراب برایشان حرام نیست شاید همانها بهتر از ما شوند وخدا آنها را بهتر از ما که در دین خود جاهل وناقصیم قبول کند به هر حال وقتی جهل وبی عقلی باشد تقوا چیز مسخره ایست
هر شعری یک نوع موسیقی دارد که باید کشف شود یعنی هر شعری با هر نوع موسیقی همخوانی ندارداگر به این آهنگ خوانده شود موزون ومطابق واگر با آن آهنگ خوانده شود نا مطابق است یعنی باید دید کدام آهنگ معنی شعر را بهتر منتقل می کند و همچنین هر موسیقی وآهنگ با هر صدا وخواننده ای مطابق نیست صدای منطبق می خواهد و هر موسیقی وصدایی نیز با هر سازی مطابق وهارمون نیست بلکه گاه یک موسیقی با سه تار همخوانی دارد ودیگری با ویولون و دیگری با نی
شاعر نباید برای شعر به ذهن خود فشار بیاورد بهترین شعرها شعرهایی اند که در حالت خاص خود به درون انسان رسوخ ونفوذ می کنند در اینجاست که باید شاعر آن معنا یا الفاظ را سریع بگیرد ویاد داشت کرده و آنگاه برای فصیح وبلیغ کردن آنها از ذهن خود مایه بگذارد
یکی از معانی شراب در کلام عرفا= انسان کامل
برچسب:
نویسنده: سارا افشاری