کربلا ؛عصاره تاریخ:
عاشورا یک کتاب مرجع و تحقیق است و نه یک موضوع مستقل بحثی . عاشورا ترجمان هر مفهوم سربسته ذهن وروح انسان حقیقت جوست که روح و جان ایشان را به تسخیر درآورده وحد وحصر زمان ومکان را در نوردیده . و به راستی حق بعضی جانفشانیها و فضیلتها به وسعت همه تاریخ وامتدادهمه دلدادگیها و ارادتهاست .
اهمیت عاشورا نه به بعد مصیبت آن بلکه به جامعیت بنا و محتوای عمیق آن است ؛چرا که مصیبت یک روزه دربرابر زندگی عافیت بار پنجاه و هفت ساله حسین حتی با وجود صحنه های دلخراش، بزرگ ترین تراژدی یا غربت متصور شناخته نمی شود .عنوان تراژدی مربوط به داستانی نیست که قهرمانان آن مزد دنیا و آخرت و متاع بخشیده خود را به عالی ترین وجه باز یافته اند .چنین کسانی نه مستحق اشک دلسوزی بلکه درخور اشک تمنا ، شوق و دلدادگی اند .حسین محتاج اشک دیگران نیست بلکه دیگران محتاج عشق اویند.
اگر چه رنج تشنگی در گرمای سوزان تموز، داغ یاران وجگر گوشه ها ، تازیانه و شکنجه و اسارت وزندان ،همه حکایتی دردآورند اما رنج حقیقی ،رنج غربت وتنهایی ،مکر و غدر و بی وفایی و درد عقل و خرد در محیط جهل و نادانی است .
کربلا داستانی است که نویسنده آن خدا وکارگردان آن حسین(ع) ونقش آفرینان آن برترین و برگزیده ترینند؛ داستانی که همه حقایق و گفتنی ها را در خود جای داده وآنچه بر همه تاریخ گذشته ، یکجا در او جمع آمده .کربلا همچون قلب تاریخ است که تمام رگ ها و شریانها وخونها از آن سرچشمه گرفته وبدان ختم می شوند و کتابی است که در معارف آن حد پایانی متصور نیست.این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایتکربلا اکسیری است که جان مرده را زنده و مس وجود را زر کرده و فیضی عام است که آدمی بی اختیار در آن احرام طواف بسته و خویشتن را مخاطب ندای "انک باالواد المقدس" می بیند؛خطابی عام که گویی همه ،خویش را صاحب خانه وصاحب مجلس می یابند نه تماشاگر.گرچه در طول تاریخ بسیار لشکریان و سپاهیان درمقابل جبهه جهل و ستم ایستاده و جانها در کف نهاده اند [ وکاین من نبی قاتل معه ربیون کثیرا فما وهنوا لما اصابهم ]،اما راز ماندگاری و شهرت حسین ویاران در عمق و گستره صفاتی مثبت انسانی است .در عین حال منحصر شدن به کربلا و چشم بستن از ظلم و مظلومیتهای دیگر تاریخ و جانفشانیها و ایستادگیهای دیگر جبهه ها نیز امر غیر منصفانه ای است ،جدا از اینکه ظلم و مظلومیت و ایستادگی و فداکاری مربوط به کدام ملت و سرزمین و مذهب و آیینی باشد.
محفل عشق:حسین جادوگر عشق است. او انسانها رابدون نیاز به دعوت درمحفل خود گرد هم آورده و جمعیت متفرق و گریزان از یکدگر را درعشق خود به نقطه تفاهم رسانیده و آنان را با هم متحد و یکرنگ نموده ،چنانکه که هر شیفته ای سعی بر آن دارد تا خویش رابا هر ابزاری به او نزدیک تر نشان دهد.
مجلس عزا یعنی محیط اندوه وگرفتگی ؛اما مجلس جانبازان عشق ،مجلس وسعت و صفای روح است.هر عاشقی ،معشوق را می بیند وعاشق می شود ولی حسین، ندیده، انسانها را دلباخته خود ساخته و رفتن ایام او بیش از آمدن،غبار غم بر دل دوستدارانش می نهد. زور وبازوی حسن هر لیلی هرگز نمی تواند بیش از یکی دو انسان را به کام عشق خود کشاند ولی حسین عالمی را به دل عشق خود کشانیده .کربلا جاذبه ای است که کسی از آن نمی گذرد مگر آن که در آن جذب وگرفتار می گردد. بخیلی که مال خویش را برای خود به زحمت خرج می کنددر وادی دلدادگی و عشق همه را یکجا می دهد وآن که ریز بین وقت خویش است عمر خود رابا رغبت واختیار کامل صرف محبوب می کندودر این راه نه تنها خود را سزاوار منت نهادن وطلب نمی داند بلکه شاکر و منت پذیر نعمت بندگی و ارادت است"اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم ".
دل به رغبت می سپارد جان به چشم مست یار
گرچه هوشیاران ندادند اختیار خود به کس
رسالت عاشورا:
سلاح جماعت و اجتماع ابزاری است که حسین(ع)هر ساله با آن لرزه بر پایه های های ستم و ستمگری، اعم از شیخ و سلطان می افکند .پس رسالت هنوزباقی است واو همچنان در حال خلق حماسه است .کربلا نماد عطش وحرکت است .عطش کربلا زنده کننده عطش روح انسان است وتا نیاز زنده نگردد کسی به جستجوی آب نمی رود .حسین دریایی است تشنه بر لب فرات وما خشکیده لبان تشنه ایم بر لب دریای او.کربلا صحنه ظهور ولایات معنوی است و این صحنه از هر زاویه که مورد نظر و توجه قرار گیرد چیز نو وتازه ای در آن کشف خواهد شد.عاشورا ثابت کرد که می توان با افراد انگشت شمار و در ظرف زمانی ومکانی محدود کارهای بس بزرگ و نامحدود کرد و بعد زمان و مکان را درنوردید.
عاشورا مدرسه ای است که برای هر نوع انسان با هر نوع استعداد وتفکر، درس ومشق خاص دارد. برای جوینده فهم،بهترین درس عقلانیت ؛برای طالب عرفان، بهترین درس معرفت؛برای اهل عشق ،بهترین درس عاشقی ؛برای اهل هنر، بهترین خاستگاه احساس والهام ؛ برای اهل عمل ،بهترین درس مجاهدت؛ برای گمگشتگان ، بهترین درس هدایت ؛برای اندیشمند ،بهترین درس اندیشه ؛ برای محقق ،بهترین منبع تحقیق؛ برای مفسر، بهترین درس تفسیر ؛برای اهل عزم ،بهترین نقطه عزیمت وبرای اسیران تعلق بهترین درس آزادگی است .
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
نه من بر آن گل عارض غزل سرایم وبس
که عندلیب تو از هر طرف هزارانند
کربلا نوری است که تا امتداد ابدیت فضای هستی را درنوردیده و سر چشمه ومبدا و جوهر قائم به ذاتی است که از چیزی جز درون خود نشات نمی گیرد واین داستان وحماسه، نسخه برداری از هیچ نمونه مشابهی نیست .کربلا و سلسله حوادث و افراد آن نظامی هارمونیک را شکل می دهند که هیچ چیز دیگری نمی تواند جایگزین سلسله اجزاء یا افراد آن قرار گیرد .
حسین رکورد زن مجاهدتی است که همه عنوانها و مدالها را از دیگران گرفته و از آن خود ساخته و در یک روز کل کار مصلحان و بیدارگران پیشین را یکجا به انجام رسانیده.
کربلا معلمی است که تعلیم و تربیت و درس او تعلیم و درس عملی است.کربلا جنگ ونبرد نیست .جنگ، قالب وظرف است .مظروف، حسن وکمال وجمال است که در قالب این حادثه به ترسیم وجلوه آمده.کربلا سنبل و نماد پایدار فضیلتهاست .کربلا انرژی عظیمی است که قابل حبس درزمان ومکان نیست وانفجاری است که وسعت صدا وبانگ آن گستره ای بی کران دارد . کربلا افول ناپذیر است چون ارزشها وحسنها فناناپذیرند . کربلا وآنچه اندرون اوست همان است که انسان آن را مصداق " ذلک ما کنا نبغ" و مطابق بیرونی جمال و کمال گمگشته درون خود می بیند.عاشورا هر ساله این غبار را کنار زده ودر واقع انسان بیش از آنکه به کربلا رسد به حقیقت و معشوق گمشده خویش دست می یابد .عاشورا نماد حرکت ومبارزه با سکون و بزرگترین معامله وعشقبازی ممکن وقابل تصور انسان با خداست .مقدار دارایی تقدیم شده ملاک نیست ،مهم این است که آنچه تقدیم شده همه دارایی حسین بوده ؛ پس خداوند نیز در مقام جبران، همه هستی و دارایی خویش را به پای او ریخته و پادشاهی عالم را به او بخشیده.حسین در این معامله چیزی برای خویش بر نمی دارد پس خداوند نیز در مقابل ،چیزی را از او دریغ نمی کند .حسین کشته عشق خداست و مصداق " من عشقتُه قتلتُهُ"است و کسی که کشته خداست دیه او نیز بر وی است.حسین همه چیز خود را به سوی خدا روانه می کند وخداوند نیز محبت و عشق جامعه را به سوی او گسیل می دارد [فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به وذلک هوالفوز العظیم].مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدندهر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنیدندکربلا چهره ای زیبا ،تصویری دل انگیز، آهنگی موزون و سروده ای دل نشین است. جمله " ما رایت الا جمیلا"ی زینب شاهد این مدعاست و مگر نه این است که یاران عاشورا،بهترین و زیباترین فعل متصور را آفریدند .صفت و مرام زیبا مانند صورت زیباست که هر چه انسان بدان بنگرد سیر نمی گردد .
یک نکته بیش نیست غم عشق و وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است
ارزش و قیمت فضائل به خصوص اخلاص با میزان زمان و کمیت سنجیده نمی شود بلکه با درجه اعتقاد و عقل و معرفت و عصمت محاسبه می گردد وهر چه میدان امتحان سخت تر باشد فضیلتها ارج و قیمت بیشتری می یابند . کاری که از دست حسین بر آمد از دست هیچ مجاهدی بر نمی آمد و کاری که حسین کرد برتر از همه خونها ،زبانها و بیانها و قلمها بود . چه بسا کسانی که در یک ساعت ،اوصافی از خود به نمایش می گذارند که عمق و گستره آن از اعمال خیر صدهاو هزاران انسان بیش بوده وگاه قیمت و ارزش آن به حدی است که تا قیامت باید به نمایش وتوصیف گذاشته شود .
محبت فطری:محبت حسین محبتی فطری و پیوندی ازلی ویاد او یاد آور خودیت حقیقی هر حقیقت جو و داستان او همان حقیقت گمشده درون اوست.عاشورا واقعه همیشه زنده ای است که هر ساله تنها خاطره آن زنده نمی شود بلکه گویا واقعه آن نیز تازه می گردد و انسان حضور خود را در آن و عبور این کاروان را از کنار شهر و کوی خود حس می کند.
عاشورا همچون قدر،اوج بیداری معنوی مومن واوج بهانه الهی برای شفاعت و اوج جذبه ورحمت و بینش است که خود بی اختیار بر جان و روح آدمی نازل گشته وآن را در پرتو و سیطره خود می گیرد .
داستان کربلا به گونه ای ترسیم شده که کسی را یارای آن نباشد که از کنار آن بگذرد و در جاذبه قوی و دام عظیم آن جذب و گرفتار نگردد. گرفتار شدن همان ومستحق کرامت گشتن همان . کربلا خلق شده تا انسان مخاطب" اثاقلتم الی الارض" که از خطاب عقل به خود نمی آید از طریقی میانبرتر ، جذب در دایره حقیقت شود .
هر که روح او هم سنخ با آزادگی و جهل ستیزی باشددر آشنایی با اسطوره کاملی چون حسین درنگی در رفتن زیر چتر سروری او نخواهد داشت.
کسی نیست که وارد در حریم کربلا شود و دست خالی باز گردد .کربلا آبشخوری است که هر کس به وسع وظرفیت خود از آن بهره می برد.
کربلا بهشتی است که ابوابش به اندازه شهدای آن است. هر شهید یک باب ورودی این بهشت است وفرق نمی کند که از کدام باب وارد شویم. انسانهای کربلا از کودک تا نوجوان و جوان و میانسال و پیر در این صحنه ،متنوعند تا هر کس هر کدام را که بیشتر مانوس و هم تراز اوست برای ورود انتخاب نماید آنگونه که از فلسفه های تکثر انبیاء نیز همین امر است.
عاشورا غیر منسوخ و کهنه نا شدنی ، چراغ هدایت ،حجت بر جامعه، بشارت و انذار و تبیانا لکل شی است .معارفش بی کران،ظاهرش زیبا و باطنش عمیق است.ظاهرش شنیدنی وگفتنی است وباطنش رسیدنی .
یاد حسین ،آسان کننده سختی وختم کننده تردید :
خون حسین هر خونی را درکنار خود کمرنگ ، تشنگی او تحمل هر تشنگی را آسان ،وماتم وی تحمل هر مصیبتی را سهل کرده است.
اجر وعظمتی که خداوند درقبال جانبازی انسانهای بزرگ تقدیم ایشان کرده دیگران را نیز به میدان سبقت سوق داده و یقینشان را در راه حق ده چندان نموده .حسین بن بست های غیرت وجرات وهمت و شجاعت را به روی جامعه گشوده و مانند دیگر فدائیان بزرگ تاریخ آمده تا خصلت ترس و دو رنگی و روبه صفتی را از میان برداشته و سمت و سوی دل وشمشیر جامعه را همخوان سازد .
راز قربانی شدن بهترین انسان در این مسیرآن است که دیگران خون خود را در جنب خون او رنگین تر ندیده وآنجا که تردید ووسوسه، در گذشتن از جان ومال ونان وآب دارند یاد حسین وتصویر خون سرخ او عرق شرم بر جبینشان نشانده وبه این تردید ووسوسه پایان دهد. مجاهدان و الگوها آمده اندتا بفهمانند که اهداف و ارزشها بی رنج و عذاب حاصل نمی شوند و چشم دوختن بر مسیر "غیر ذات الشوکة"، کمال وارزشی نصیب انسان نمی کند.حسین پیش قدم می شود تا صف شکن تردید و تمام کننده حجت شود .حسین آمده تا خصلت وعادت بد بشر یعنی " جعل فتنة الناس کعذاب الله" را تغییر دهد وبه دنبال او زینب آمده تا با صبر خود مردان بی صبر تاریخ را شرمنده کرده و عادت " اذا مسّهُ الشرُّ جزوعا" را از میان بردارد .
کربلا مجمع متضادترین قطبها :
در تاریخ، تقابل جبهه حق وباطل بسیار است اما این جبهه ها همه در یک حد و سطح از جهت رذالت یا حقانیت نیستند.
تاریخ در کربلا با سپاهی بدتر از چنگیز و هیتلر مواجه است زیرا اینان زیرپرچم خداو قرآن ،خون بی گناهان را بر زمین می ریزند در حالی که بر هیتلر و چنگیز هیچ مکتب هدایتی نازل نشده است . از آن سو اوج خسارت را نیز باید در کربلا به نظاره نشست آنجا که انسانی جاه پرست برای رسیدن به ملک و قدرتی دو روزه ،مرتکب بدترین جنایت می شود اما سرانجام هم آرزویش بر باد می رود و هم آخرت او ؛ آنسان که قبل از این نیز همین داستان در باره ابن ملجم برای رسیدن به معشوقه خویش و جعده برای تحقق رویای عروسی با یزید اتفاق افتاده یود.
مطالعه در کربلا انسان را جامعه شناس و انسان شناس و تاریخ دان و خداشناس نیکویی می کند چون در این حادثه همه این مقولات مندرج بوده و همه انواع انسانها واوصاف خوب وبد بشری و الهی در آن جمع اند .هیچ فضیلت وکرامت وحسن و بعد ارزشی و هیچ نوع رذالت وشقاوتی نیست که در کربلا یافت نگردد . در کربلا همه نوع انسان از "اسفل السافلین" تا "علیین"،از " کالانعام بل هم اضل" تا " السابقون السابقون"، از جاهل متنسک تا فقیه متهتک ،از پایداران در ایمان وکفر تا سیاهی لشکرها و"مذبذبین بین ذلک " و از " فائزون و مفلحون" تا اهل "خسران المبین" یافت می شوند . کربلا تقابل همه فضائل در مقابل همه رذائل و تقابل همه طاعت در مقابل همه عصیان است.
سختی کار حسین نسبت به پیشینیان خویش آن است که با هر سه گروه قاسطین ،مارقین وناکثین یک جا و در یک جبهه جنگ نمود .علاوه بر این حسین با شرک و کفر ،آن هم کفر و شرک مندرج در نفاق نیز در حال پیکار است. شرک یعنی آنجا که خدا و دین و وجدان در مقابل حکومت ری مورد معامله قرار گیرد و کفر یعنی آنجا که از اساس وحی مورد سوال قرار گیرد که:"لعبت هاشم بالملک فلا ؛خبر جاء ولا وحیُ نزل".
در مظلومیت حسین این بس که بسیاری به خیال خود آمده اند تا با یک کافر و از دین برگشته بجنگند و در غربت او این بس که بسیاری از جماعت ،دلشان با او و شمشیرشان علیه وی است .حسین آماجگاه امیال انسانهای مختلف شده است. یکی به نیت پست ومقام نیزه در سینه او فرو می کند، یکی به نیت غنیمت ،یکی به دلیل ترس از حکومت و آجر شدن آب ونان، یکی به نیت انتقام از جد او ...
صبر:
نام صبر در کربلا بیش از هر چیز با نام زینب گره خورده .حسین پنجاه و هفت سال زندگی خود را با ختم یک روز مصیبت گذراند ولی بار عظیم این واقعه بر دوش زینب و بازمانده همه چیز دیده،نهاده شد تا در این جوشش عظیم مصیبت ،راه هفتاد ساله پیری را در چند صباح طی کند.
صبر او قله ای ست که کمتر کسی به درک وفتح آن نائل شده و زن بودن او نیز ارزش این صبر را دو چندان می کند و به راستی که واژه صبور نیز برای او ناچیز است زیرا که صبر نیز از دست صبوریت او به تنگ آمده است .هنربرتر زینب آنجاست که در اوج اضطرار و مصیبت، ذره ای اظهار عجز و درماندگی نکرده و ارزش کار عظیم فدائیان حقیقت را با ضعف و ذلت در برابر دشمن از بین نمی برد.
کلمات بیگانه در زبان فارسی...
ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 213 تاريخ: شنبه 17 تير 1396 ساعت: 9:52