عاشورا 3

خرید بک لینک

قحطی مرام:
تاریخ در قصه کربلا نه با ظلم معمول بلکه بالاتر از آن با بی مرامی عجیب و عمیق مواجه است.
این امر باعث می شود تا ابتدایی ترین اصل انسانیت به سپاه ظلم گوشزد شود که:" ان لم یکن لکم دینٌ فکونوا احراراً فی دنیاکم".

منظور از آزاد مردی در کلام ساده، همان مرام ومعرفت ولوطی گری است و امام در کلام خود بی دینی و جوانمردی را دو مسئله قابل جمع معرفی می کند ،به این معنا که حتی در دنیای دزدی و آزار و آدم کشی نیز انسان می تواند برای خود مرام و آیینی داشته باشد که اجازه ندهد هر کجا وهر زمان وبه هر طریقی و نسبت به هر کس دست به تعرض ،سرقت یا جنایت بزند و در واقع انسان می تواند در بد بودن، بی حد و مطلق نباشد وبه اندازه نیاز عمل کند.

آنچه در کربلا باعث نجات فردی مانند حر می گردد همان یک جو معرفت و مرام باقی مانده در دل اوست واگر دیگران نیز به همین اندازه از معرفت نصیب داشتند درب را به روی مهمان دعوت شده نمی بستند و خون فرزند همان پیامبری که ایشان را از جهل و گمراهی و عقب ماندگی رهانید بی جرم وبی جنایت بر زمین نمی ریختند یا دست کم جرم خود را سبک تر می نمودند.

این در حالی است که همان اعراب دوران جاهلیت و توحش نیز برای خود مرام ومعرفت وحساب وکتابهایی داشتند ؛ مثلااگرکسی به ایشان پناهنده می شد پناه او محترم بود؛ مهمان نوازی در میانشان یک ارزش و افتخار به حساب می آمد یا مثلا چهار ماه درسال ، قتال و جنگ را حرام می دانستند و اتفاقا خداوند نیز به این رسم نیک احترام گذاشت و آن را به عنوان حکم و قانونی واجب در اسلام تشریع نمود .بحث اینجاست که دشمن دست کم به این رسم پدران خود نیز پای بندی نشان نداد واولی ترین قواعد ورسوم خود را زیر پا نهاد.

در هر جنگی ممکن است خردسالانی ناخواسته کشته شوند ولی هیچ کس عمدا گلو و سینه خردسال را نشانه نمی گیرد زیرا که جنگ با پدر است و نه فرزند ،و اگر کسی دشمن خود را از آب محروم کند وجدان او نباید اجازه دهد که تشنگی یک کودک شیر خوار را تاب بیاورد.

اینکه قومی حریف خود را بکشند اما هنوز از پیکر او دست نکشیده و آن را زیر تاخت وتاز اسب له کنند یا کشته را روی زمین رها کرده و حتی به بازماندگان ایشان فرصت دفن آنها را ندهند ، حکایتی واقعی از قحطی بی مرامی است. معرفت حکم می کند که دست کم کسی سزاوار چنین مجازاتی است که یا طغیان کننده بر حکومت باشد یا جرمی بزرگ مرتکب گشته باشد، اما حسین چه؟

امروزه در قوانین جنگی حتی برای یک کشور متعرض وظالم نیز قانون و قاعده وجود دارد ،از جمله مصونیت غیر نظامیان یا ممنوعیت بعضی سلاحها یا حقوق مربوط به اسراء وغیره. در اسلام نیز قوانین جنگ جوانمردانه ترسیم گشته و حای اعمالی مانند قطع کردن درخت وکتک زدن وتشنه وگرسنه نگه داشتن اسیر نیز ممنوع گشته. در واقع جنگ محل اثبات شجاعت و اخلاق و مردانگی است ونه حقارت گری و درافتادن در روشهاو منشهای کودکانه .

خیلی مرام ها هست که لازمه اش دین دار بودن نیست بلکه جزو قانون وجدان انسانهاست.اگر مرام ،مرام ظلم نیز باشد حکم می کند که در انتقام گرفتن،کسی را جای دیگری نمی توان مجازات کرد در حالی که یزید،فرمان به قتل حسین می دهد به این نیت که آتش کینه خود را از رسول به خاطر کشته شدگان جنگ بدر فرو نشاند در حالی که حسین (ع)در زمان جنگ بدراصلا پا به دنیا نگذاشته است.

مرام و مردانگی حکم می کند که اگر کسی به دنبال غنیمت است آن مال و غنیمت باید به قدری ارزشمند باشد که خود را در برابر تاریخ ذلیل وخوار نکند. این قوم به نقل تاریخ،ازدر آوردن لباس پاره و خونین حسین نیز دریغ نکرده و برای تصاحب انگشتر ،انگشت او را نیز قطع می کنند.

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

منع سپاه امام از آب ،یک بی مرامی عمیق دیگر است در حالی که همین لشکریان دشمن وقتی به فرماندهی حرّ به کربلا می رسند سپاه امام ،همه و حتی اسبهایشان را نیز سیراب می کنند وای کاش یزیدیان دست کم به جبران باز نهادن راه آب بر سپاهیان معاویه در صفین،لطف پدر را متقابلا در حق فرزند او حسین، جبران می نمودند.

معرفت آنجا نمود می یابد که مسلمان مدعی،حسین را تنها می گذارد و خاندان مسیحی وهب جان خود را فدای او می کنند . معرفت آنجاست که مسلمان مدعی از فریاد و خروش بر یزید سر بر می تابد اما مومن مسیحی مذهب رومی در مجلس یزید جان خود را بر سر خشم نسبت به وی از کف می دهد.

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است

چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت

انسانها گاه با یکدیگر سر دشمنی دارنداما بعضی مسائل مانند خویشاوندی ،هم قبیلگی و همشهری بودن ،نان ونمک وحق صحبت،آنها را به ملاحظه ورعایت وا می داردو جالب است که اساساً بین بنی هاشم وبنی امیه رابطه خویشاوندی است و حتی عمربن سعد نیز به نحوی خویشاوند حسین است.

تشبیه بعضی انسانها به سگ نیز گناهی بزرگ است زیرا سگ ،خود مظهر وفاداری وحق شناسی و مرام است. درد آور اینکه این جنایت ووحشی گری و مسابقه بزرگ در بی مرامی را نه مشرکین و کفارو بت پرستان و یا حتی اهل کتاب،بلکه همین دنیای اسلام خلق نمود؛کسانی که خودبه ظاهر مقید به نماز و روزه بوده و مانند شمر بن ذی الجوشن بارها حج پیاده نیز به جا آورده اند.بنابراین اگر پلیدی این قوم در تاریخ مخفی ماند جفا به حسین ویاران اوست و اگر آشکار شود مایه شرمساری مسلمان است .

تاریخ در کربلا با قومی مواجه است که از عرب جاهلیت در جهل و توحش و از فرعون در ظلم و بیداد پیشی گرفته و نه تنها ننگ عرب که ننگ بشریت گشته است. بنابراین تبری در داستان کربلا مقدم بر تولی است.

انقلاب اشک واحساس:
بر پایی این نوع انقلاب ،پایه کار است و نه هدف ،که همانا انقلاب تفکر و احیاء عقلانیت است .حسین (ع)برای تفهیم سخن خود به جامعه و کشش انسان به سوی حق ومبارزه با جهل ،روشی بهتر وکارآمدتر از این نوع انقلاب در این برهه از زمان نیافته
و برای شعله ور ساختن این انقلاب درونی از همه ابزارها بهره می برد .

دست آویزی حسین به انقلاب اشک و احساس البته ننگی بزرگ بر دامان جامعه اسلام است از آن جهت که این امر ناامیدی امام از هدایت جامعه با ابزار منطق و سخن را نشان می دهد .

خلق تراژدی وانقلاب جوشش و احساس ، آخرین دست آویز حسین(ع)برای جلب توجه است. گاه اعلان خطر و هشدار، نه به فریاد و گفتار بلکه تنها به فدا کردن جان و هستی تحقق می یابد تا جامعه متوجه واقعیت امر گشته و به وجدان دردی و شرمندگی مبتلا گردد.
حسین ،مظلوم ودر عین حال زیرک
و جزء به جزء افعال او در این میدان، حساب شده و همراه با انگیزه و هدف است. او کیاست خود را بر خلاف دیگر رهبران نه در جهت امیال شخصی ،بلکه تماماً در جهت هدف پاک و والا قرار می دهد .

مظلوم نمایی، سیره اهل ذلت یا طمع است.حسین ،مظلوم نما یا مظلومیت ساز نیست بلکه مظلومیت پنهان مانده از چشم جامعه را در کربلا آشکار می سازد . به همراه آوردن زنان وکودکان وخلق مسئله اسارت ، فریاد " هل من ناصر ینصرنی ..." ، آب طلبیدین از دشمن در آخرین دقایق شهادت ،به روی دست گرفتن کودک شیر خوار و درخواست آب برای او و ... نمونه هایی از نمایش و پرده برداری حسین از مظلومیت خویش و عمق بی مرامی دشمن است و البته طفلان و خردسالان کربلا نقشی بس بزرگ تر و مهمتر از دیگران در تحقق انقلاب مورد نظر دارند.

فرق ذلت و مظلومیت:

ذلت در نظام دین مورد سوال و بازخواست است به خصوص در دو مسئله یعنی ظلم پذیری و تبعیت و دنباله روی کورکورانه از حاکمان .

گاه در بطن ذلت، مظلومیت نیز نهفته است ولی انسان می تواند در عین مظلومیت ،از ذلت و خواری به دور باشد.

حسین (ع) نه تنها در فعل و عقیده ، بلکه در ظواهر نیز ذلت یا حتی شباهت به اهل ذلت را بر نمی تابد. او حتی در انتخاب نوع لباس هنگام جنگ و کارزار نیز بزرگی و وقار را نادیده نمی گیرد.

کربلا ؛میدان آزمون و شناسایی:
حوادث و رویدادها ، میدان شناساندن انسانها به خود و دیگرانند .
در آزمون کربلا ،حقیقتها و درونها ، آشکارو اهل سعادت و شقاوت متمایز می شوند . دریغ است که خوبان ، ناشناخته و با مرگی طبیعی از دنیا روند وحیف است که بد ذاتان در این میدان حاضر نشده و شقاوتشان آشکار نگردد . کربلا ترسیمی از حقیقت "یوم الفصل" است و امتحانی است که باعث شد بعضی خود را کاملا متفاوت از آنچه پیش از این می شناخته اند بیابند .

زهیر از آن گروهی است که از شانیت و لیاقت والای خود برای بهشتی شدن و تاریخ ساز گشتن بی خبر است .او در مسیر کوفه تا می تواند از امام و کاروان وی کناره می جوید ،از آن جهت که دوست دارد سر در کار خویش داشته باشد و نمی خواهد در گیر سیاست شده و برای خود درد سر ایجاد کند.سرانجام خیمه های این دو کاروان در یک منزل برپا می شود و ساعاتی بعد با پیک امام مواجه می شود که او را به نزد خود فراخوانده
. تردید و سراسیمگی وجودش را فرا می گیرد و سرانجام با ترغیب و نهیب همسر ، به نزد امام شرفیاب می گردد . زمان زیادی سپری نمی شود که با عزمی متفاوت و با چهره ای گلگون و ودگرگون باز می گردد .او دیگر زهیر گذشته نیست. دستور می دهد که خیمه او را کنده ونزدیک خیمه های امام بر پا کنند. او اینک عزم خود را به همراهی با فرزند رسول خدا جزم کرده با اینکه یقین دارد که سر نوشت او چیست .معلوم نیست که در این دقایق بین او وحسین(ع) چه گذشت که این گونه دگرگون گردید.
چون من از عشق رخش بیخود و حیران گشتم
خبر از واقعه لات و مناتم دادند
کربلای حسین (ع)امتحانی بود که بعضی آن روی سکه حقیقت خود را دیده وعرشی وملکوتی بودن خویش را کشف نمایند.
تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست

حر نیز مانند زهیر، فرشته درون خود را گم کرده . او راه باز گشت را بر امام می بندد و خود را مامور و معذور معرفی می کند ،به این امید که هیچ جنگ ونزاعی در کار نباشد اما شب عاشورا با به هم ریختن پیش بینیها ،حسابی سر انگشتی نه چندان دراز راه بزرگ و متفاوتی را پیش روی او می نهد . پشیمانی او از خطایش از آن حد بالاتر است که فقط به بخشش حسین(ع) وقبولی توبه اش راضی گردد بلکه با تقدیم جان ، توبه خود را در عمل کامل می کند.
نمونه عکس:
عمربن سعد از همان کودکی با خاندان نبوت آشنا و در رفت و آمد است. پدراو،سعد بن ابی وقاص ، از مجاهدین و جنگجویان سرآمد اسلام است و به نقلی ،ششمین فردی است که اسلام آورده. عمربن سعد هیچ سابقه بدی قبل از کربلا در کارنامه خود ندارد و به خاطر جایگاه پدر همواره مورد احترام مردم است و حتی خواب این را هم نمی بیند که روزی قاتل حسین بن علی باشد .تنها یک بیماری عجیب یعنی حب مقام و ریاست همواره در وجودش موج می زند. اودر مقابل پیشنهاد عبیدالله شبی مهلت می گیرد تا اندیشه کند اما شیفتگی مقام چشم او را کور کرده
و بر خلاف حر در تفکر شبانه و دیدن خویش میان دوراهی بهشت و جهنم راهی متفاوت را بر گزیده و خود را چنین توجیه می کند که بعد از جنگ با حسین در پیشگاه خداوند توبه نموده و همه چیز به خوبی تمام می شود [ انه فکرّ وقدّر* فقُتل کیف قدّر* ثم قتل کیف قدّر].

کلمات بیگانه در زبان فارسی...

ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 217 تاريخ: دوشنبه 9 مرداد 1396 ساعت: 9:32

صفحه بندی