نیاز جنسیتی:
نیاز جنسی و عاطفی نسبت به جنس مخالف معمولا وابسته ومرتبط با یکدیگرند ؛پس هر جا که سخن از حقوق جنسی است سخن از حقوق عاطفی نیز هست، با این تفاوت که نیاز عاطفی حدی گسترده تر از بحث جنس مخالف یا ارتباط زناشویی را شامل می شود.(1)
غریزه جنسی دومین نیاز اساسی انسان بعد از نیاز به آب و غذا و یک واقعیت قابل توجه واحترام در وجود آدمی و بخش طبیعی و جدا ناپذیر از زندگی اوست.رابطه جنسی ،تنها یک لذت نیست بلکه شاهکاری حکمت آفرین و در خور اندیشه و تفکر در مسئله جنسیت و آفرینش است .لذت از پایه ها و شروط اصلی تحقق شادی است، به ویژه لذت جنسی که علاوه بر اینکه برترین و دل انگیزترین لذت متصور در دنیای انسانی است برترین لذت بهشتی نیز معرفی شده است.بنابراین نقص و کمبود در این غریزه، نقص در بزرگترین بهره و لذت دنیایی انسان است. لذت تنها یک حس نیست بلکه از ابزارهای تجربی و تکاملی نیز هست و انسانهایی که کمبود وعقده لذت دارند حرکت تکاملی شان نیز با کندی مواجه است.
هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید
رفاه، امکانات،تفریحات و سرگرمیها هیچ یک گره گشای نیاز جنسیتی(جنسی و عاطفی) انسان نبوده وآنگونه که تشنگی با هیچ نوشیدنی جز آب فرو نمی نشیند نیاز جنسیتی نیز تنها با ارتباط با جنس مخالف حل می گردد.آرامش ،شادابی و لذت و رضایتی که از ارتباط با غیر همجنس به دست می آید از دوستی و ارتباط با صد جنس موافق شکل نمی گیرد و هیچ انسان خسته و افسرده ای نیست که در کانون این نوع بهره مندی به حس سرزندگی و درمان نرسد.
گفتم زلعل نوش لبان پیر را چه سود
گفتا به بوسه شکرینش جوان کنند
اگر پاسخی برای نیاز جنسیتی فرد موجود نباشد برخلاف همه داشته ها و داراییهای دیگر، هنوز در دام افسردگی و تنگنا غوطه خواهد خورد و بر عکس آنجا که دولت صحبت یک مونس جان دارایی و غنیمت انسان باشد از هر لذت و داشته دیگری احساس بی نیازی خواهد کرد.لذت جنسیتی،آب و طراوت و سرسبزی زندگی است و زندگی بدون حضور جنس مخالف، بیابانی خشک و تفتیده بیش نخواهد بود. زن و مرد ساقی دنیای یکدیگرند و همه بهره ها بدون وجود بهره جنسیتی،لذتهایی ناقص و ناکارایند .
گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
هر نقش که دست عقل بندد
جز نقش نگار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
پیامدهای محرومیت و ریاضت :
بالا رفتن هر چه بیشتر سن بدون بهره مندی یا بهره مندی ناکافی جنسی ،مساوی با افت تدریجی قوه و توان جنسی و درعوض عمیق تر شدن عقده جنسی است(که البته مسئله ،بستگی به سن آغاز نیاز و شدت و ضعف آن نیزدارد).رابطه کافی در سن اوج نیاز ،قوای جنسی را تا مدتهای طولانی تری از عمر زنده و پابرجا و فعال نگه داشته و سن ناتوانی و کم توانی و سرد مزاجی را به زمانی زودتر از پیری کامل موکول نمی کند .در واقع داغ و فعال نگه داشتن سیستم جنسی در استفاده و بهره وری از آن است.
هر چه نیروی جنسی قوی تر باشد حبس آن آسیب زاتر بوده و این حبس به تدریج حرارت و توان و دید لذت بخش نخستین را کاهش می دهد، به ویژه آنکه سن از دوره اوج نیاز ( که معمولا همان سالیان آغازین شروع نیاز جنسی است) فاصله گیرد .
جنسیت بخشی از ساختار مهم شخصیتی و روحی انسانهاست .هم زنده شدن زود هنگام این غریزه(بدون منبع پاسخ) و هم دیر جواب داده شدن به این نیاز ،هر دو آسیب زاست .زندانی شدن غریزه به ویژه در دوره اوج نیاز، آسیبهای جنسی وجسمی و روحی قابل توجه خود را به همراه داشته و هر چه بین سن نیاز و فصل ازدواج فاصله بیشتری باشد این آسیبها نیز بیشترند،مگر در فرهنگی که آزادی جنسی و ارتباطات قبل از ازدواج رایج باشد.
زیانهای جسمی و جنسی و روانی حبس نیروی جنسی، از زمان شروع نیاز جنسی است (و نه از فصل عرفی ازدواج) و این شروع می تواند در هر سنی و حتی کمتر از ده سالگی نیز واقع شود.آنگونه که گرسنگی و پاسخگویی به غریزه خوراک همیشگی است و نیاز دیروز غیر از نیاز امروز است، غریزه جنسی نیز از فصل بیداری نیازمند پاسخ و تخلیه پی در پی است تا روان و جسم در تعادل و آرامش پایدار باشد .بنابراین هر یک روز فاصله ای که بین آغاز نیاز تا آغاز رابطه جنسی و تخلیه غریزه وجود داشته باشد آسیبها نیز بیشتر خواهند بود.
پیامدهای روانی:
غریزه جنسی بر همه قوای جسمی و روحی چیره بوده و اختلال در آن ، روح و روان و اخلاق و رفتار و شخصیت انسان را نیز دچار اختلال می کند و بر عکس اعتدال در آن ، آرامش و تنظیم همه قوای دیگر روحی و جسمی را در پی دارد.رابطه جنسی یعنی بیرون ریختن بار اضافه و رسیدن به اعتدال.بنابراین امکان ندارد که بدون لذت جنسی مطلوب، شادی و سرزندگی مطلوب بر زندگی حاکم باشد.
زندانی شدن نیروی جنسی ، سدی بر سر راه آزاد سازی قوای فکری و روحی و در نتیجه عدم آرامش ،نشاط و بازدهی کاری لازم و ظهور عقده، خشونت،افسردگی ، اختلال و حتی سادیسم و دگرآزاری است .بروز خشم و خشونت در فصل نیاز وجفت یابی مسئله ای است که در دنیای حیوانات نیز قابل مشاهده است.
افسردگی،انزوا و خشونت مهمترین پیامدهای محرومیت از جنس مخالف است که خود زمینه ساز پیامدهای نا مطلوب دیگرند.پژوهشها نشان می دهد که یکی از عوامل روی آوری به اعتیاد، مشکلات و فشارهای جنسی است .در واقع بالا بودن درصد اعتیاد در یک محیط نشانگر اختلالات روحی و افسردگیهای گسترده در آن است.فروید می گوید:«زمانی که انسان کسی را برای بوسیدن نداشته باشد سیگار ضروری می شود».
پیامدهای جنسی:
شکی نیست که ریاضت در هر بعد از غرایز ،عادت ایجاد می کند مثلا اگر شخص از لحاظ تغذیه تحت کمبود و فشار باشد روزها وهفته های اول، گرسنگی شدیدی را تحمل می کند اما با گذشت زمان ،ارگان بدن با این کمبود هماهنگ می شود ودیگر نیاز و لذت و اشتهای اولیه خوردن و نوشیدن را نخواهد داشت .غریزه جنسی نیز چنین است.
سردی جنسی از نتایج فاصله زیاد بین سن بلوغ جنسی با سن ازدواج (بدون وجود رابطه )است، گرچه زنان و مردانی که بعد از سن اوج نیاز ازدواج می کنند غالبا خود به این موضوع(به دلیل نبود شاخص مقایسه) پی نمی برند .ازدواج و یا هرگونه رابطه جنسی در زمان اوج نیاز ، درک عمیق تر و شفاف تری از جنسیت ورابطه ولذت، و بهره بیشتری از دارایی مردانگی و زنانگی را به تصویر می کشد .
آثار جسمی:
1- کاهش حملات قلبی و سکته مغزی :
نتایج یک تحقیق در کشور ولز نشان می دهد که احتمال مرگ کسانی که به طور مرتب رابطه جنسی دارند، پنجاه درصد کمتر از سایرین است. دکتر خانم گابریل موریس می گوید:« سکس موضوعی است که با سلامت ما رابطه مستقیم دارد و موجب افزایش گردش خون، تحریک اعصاب، درگیری مغز و هر آنچه برای سلامت فرد مفید است می گردد. همچنین عموم ،سکس را تنها برای جوانان می دانند در حالیکه برای افرادی که پا به سن می گذارند بسیار حیاتی بوده و یک هدیه به شمار می آید».
دکتر دارن راسل می گوید:" داشتن چندین بار رابطه در هفته موجب کاهش حملات قلبی و مغزی به میزان پنجاه درصد می شود.رابطه جنسی موجب رها شدن هورمونهایی می شود که موجب آسانی گردش خون در رگها و اندامها می گردند".
2- فشار خون و استرس کمتر :
تحقیقات انجام شده در اسکاتلند نشان می دهد که افرادی که به طور پی در پی رابطه جنسی دارند در برابر اتفاقات استرس زا واکنش بهتر و مناسب تری از خود نشان می دهند.
در آغوش گرفتن شریک جنسی دارای اثرات شگفت انگیزیست. یک تحقیق در امریکا نشان می دهد که در آغوش گرفتن ،موجب آرامش و کاهش فشار خون و ضربان قلب می شود. دکتر موریس می گوید: "تماس جنسی موجب آزاد شدن هورمونهای مفید می شود و نیاز نیست که حتماً به ارگاسم برسید."
3- کاهش افسردگی:
دکتر گوردون گالوپ، روانشناس امریکایی، می گوید:" مایع اسپرم حاوی هورمون پروستاگلاندین است که با جذب آن توسط دیواره واژن، احتمال افسردگی در زن کاهش می یابد".
4- جلوگیری از پوکی استخوان :
دکتر راسل معتقد است: "افرادی که سکس مرتب و زیاد دارند، تستسترون بیشتری تولید می کنند که موجب جلوگیری از پوکی استخوان می شود ."
5-جلوگیری از ابتلا به سرماخوردگی و آنفلوآنزا :
محققین دانشگاه وایلی در پنسیلوانیا می گویند: سکس موجب افزایش قدرت ایمنی بدن شده و احتمال ابتلا به سرماخوردگی را تا یک سوم کاهش می دهد.
6- جلوگیری از سرطان پروستات :
پژوهشها نشان می دهد مردانی که در بیست سالگی خود تعداد انزال آنها بیست و یک بار در ماه بوده، در مقایسه با کسانی که پنج تا هفت بار در ماه بوده است، در ادامه زندگی احتمال ابتلای به سرطان پروستات در آنها یک سوم است. دکتر راسل می گوید: نیاز نیست که این انزال حتماً از طریق همخوابی با یک شریک جنسی باشد.
7- بهبود درد :
تحقیقات نشان می دهد که رابطه جنسی موجب بهبود سردرد خصوصا در زنان می شود.هورمون endorphin و corticosteroid که در طول رابطه ، آزاد می شوند، خاصیت مسکن و ضد درد داشته و باعث کاهش درد مفاصل، گرفتگی عضلات، سردرد و سایر دردها می شوند.
8- بهبود وضعیت خواب :
دکتر راسل می گوید: رابطه جنسی موجب بهبود خواب در افراد شده و کمتر از والیوم اعتیادآور است.
9- ورزش کامل :
متخصصین می گویند سی دقیقه رابطه شدید، معادل پانزده دقیقه ورزش روی تردمیل یا بالا رفتن از پله است. در هنگام رابطه ، اندامهایی مانند لگنچه، ران، سینه، بازوها، باسن و ... درگیر فعالیت می شوند و ضربان قلب از هفتاد به صد و پنجاه می رسد.
10- جلوگیری از بی اختیاری ادرار :
دکتر موریس می گوید: ماهیجه هایی که در جلوگیری از بی اختیاری ادرار فعالیت دارند، در طول رابطه درگیر شده و قوی می شوند. این اتفاق خصوصا در هنگام ارگاسم شدید می شود.
11- حفظ جوانی:
دکتر دیوید ویکس می گوید :زوجهایی که سه بار در هفته رابطه دارند نسبت به سایرین هفت سال جوان تربه نظر می رسند. سایر تحقیقات نشان می دهد رابطه جنسی موجب افزایش هورمون اواستروژن در زنان شده و موهای درخشانتر و پوست شفافتری خواهند داشت.
12-پوست ،مو و دندان سالم تر:
پژوهشگران دریافته اند که رابطه جنسی باعث ترشح هورمون استروژن شده و این هورمون از خشکی پوست و مو جلوگیری کرده و آنها را لطیف و نرم می سازد. همچنین مواد معدنی موجود در اسپرم (مانند روی و کلسیم) پس از جذب در واژن، از فساد دندان جلوگیری می کند .
از فواید رابطه جنسی، افزایش اشتها وهوشیاری و تقویت نشاط و قوت بدن و از عوارض حبس نیروی جنسی ، دردهای مزمن در کشاله ران و بیضه ها و متراکم و سمی شدن منی است.از پیامدهای حبس طولانی غریزه در دختران نیز بالا رفتن احتمال ابتلا به نازایی و سقط جنین در سنین بعد از ازدواج است .دکتر دارن راسل می گوید: داشتن رابطه جنسی به طور پی در پی، موجب بهبود وضعیت و ایستایی آلت شده و نبود رابطه ، نارساییهای چند در پی خواهد داشت از جمله:اختلال نعوظ مردان در سنین بالاتر ،ضعف و نارسایی و خشک شدن واژن ،پریود نامنظم .
جامعه مذهبی و تنگناهای جنسی:
نیاز جنسی اگر سرکوب ، خفه و خاموش نگه داشته شود محرومیت است و اگر زنده و بدون پاسخ باشد نیز بحران و عذاب است و این هر دو از ویژگیهای جامعه مذهبی است،در حالی که جامعه عاقل شرایط را به گونه ای ساخته که زنده شدن نیاز در هر سن، پاسخ گری انبوه را پیش روی خود داشته باشد . بهره مندی واقعی جنسی از آن جامعه ای است که هم نیاز آن در اوج و هم منبع پاسخگویی آن در دسترس و فراوان باشد و چندش آور،آن جامعه و فرهنگی است که انسانها برای برآوردن یک نیاز ساده غریزی در صدها رنج و عذاب و آرزو دست و پا زنند.در جامعه ای که عدم ارتباط بین دو جنس ، نه محصول تقوا بلکه نتیجه دیوار کشی میان دو جنس وافسرده بودن نفس از غم بی آلتی است، پس طبیعتا کمال و ارزشی نیز بر این ریاضت و محرومیت تعلق نمی گیرد .
جامعه آکنده از تنگنا و فروبستگی که جوانانش در عقده و افسردگی حاصل از کمبود لذت و آزادی به سر برند نمی تواند نماینده هیچ مکتب عقلانی باشد .مذهبیون همیشه آزادی جنسی را بحران نام می نهند در حالی که محرومیت و ریاضت جنسی، بحران و تباهی و آسیبی کمتر از آنچه ایشان بی بند و باری جنسی نام می نهند نیست.اینکه تنگناهای جنسی در جامعه مذهبی یکی از عوامل اصلی مهاجرت به شمار می آید نشان از عمق بحرانی است که زمامداران بی خرد دینی بر مردم تحمیل نموده اند .عقده های جنسیتی در چنین جامعه ای همیشه به بزه کاریها و جنایتهایی دامن زده که در جوامع آزاد و غیر مذهبی بسیار کمتر اتفاق می افتد .
مسخره ترین فضای جنسیتی،فضایی است که ازیک سو سن بلوغ شهوی و فهم مسائل جنسی آن در پایین ترین سطح باشد و از سویی سن ازدواج در آن به دلیل روز به روز بالاتر رفته و از سویی روابط حلال جایگزین ،ناموجود و در حکم غیر موجود باشد و از سویی روابط خارج از ازدواج نیز مجازات سخت در پی داشته باشد و آخوندهای نادان همچنان در این جهنم و تنگنا، خود ارضایی را نیز گناه اعلام کنند.در چنین جامعه ای نابود کردن غریزه و عقیم نمودن خود راه حل بس منطقی تری به نظر می آید تا حفظ آن .
بحرانهای عشقی:
فاصله طولانی بین سن نیاز و سن ازدواج و نبود آزادی جنسی ،بحرانهای عاطفی وعشقی را نیز موجب می شود .بنابراین تحسین واقعی از آن سیستم آزادی است که نبود موانع مذهبی و تابوهای دست و پاگیرعرفی برای ارتباط آزاد جنسی ،ایجاب گرفتاری هر چه کمتر انسانها در مقوله کشنده و پوچ عشق و افسردگیها و نارساییهای روحی آن را می کند و در مقابل، چرندترین فرهنگ مربوط به جامعه ای است که بین عرضه و تقاضای جنسی و عاطفی فاصله دور و ناهمخوان حاکم بوده و برآورده شدن یک کام ساده و پیش پا افتاده، کارد را به استخوان و جان را به گلوگاه رساند.
در بهای بوسه ای جانی طلب
می کنند این دلستانان الغیاث
زندان سازی جنسی :
تحمل ریاضت، افتخار وکمال نیست بلکه عمق محرومیت و جهالت است.غریزه نیازی ارزشمند است که برای پاسخ دادن و پاسخ شنیدن آفریده شده و نه دربند نهادن .انسان با اتصال بعد معنوی او به بعد غریزی است که موجود مورد نظر آفرینش خواهد بود؛ پس سرکوب غریزه به بهانه امنیت نفس ،جاهلانه ترین ستم و محرومیتی است که انسان می تواند در حق خود روا دارد .این در حالی است که حتی پیامبر و اولیا نیز(به عنوان الگوهای دینی) هرگز در بعد جنسی اهل زهد نبوده و بلکه تعدد زوجات و یا ازدواج در سنین بسیار پایین میان ایشان، حکایت عکس را نمودار می سازد.
هرعضوی برانسان حق و طلب پاسخگویی دارد و هر انسان نیز صبر خاص و محدود خویش را در برابر غریزه داراست .مردم نه فرشته تهی از حرص و نیاز ونه پیامبر معصومند که بتوان از ایشان انتظار تقوای یوسف گونه داشت وگرنه دیگر انسان معمولی نخواهند بود .غریزه جنسی نیرویی است که در صورت انباشته شدن، نتیجه ای جز انفجار و افسار گسیختن در پی نداشته و نیازی است که در صورت طغیان، هر رشته زهد و تقوایی را پنبه کرده و همچون جریان آبی است که هر مانعی را با انباشته شدن تدریجی با نیرویی سهمگین شکسته ونتیجه ای جز خرابی نخواهد داشت و در این خرابی ،عابد و عامی یکسان خواهند بود. گرسنگی جنسی نیز مانند گرسنگی غذا ،حد تحمل محدود خود را دارد و بعد از آن خویشتن داری و ندای" اتقواالله "برای انسان پوچ و بی معنا شده و در قبال هر عمل و تخریب هر سد و مانع شرعی معذور خواهد بود.
گر رود از پی خوبان دل من معذورست
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
خانواده و وظایف جنسیتی:
مسلما تاثیر بحران غریزه در خانواده های مذهبی و متعصب بیش از دیگران است واز آنجا که دختران وپسران در چنین خانواده هایی بیش از همه تحت کنترل ومحدودیتند بیش از همه دچار عقده وفشار و آسیبهای مربوط به آنند،حال آنکه وظیفه خانواده تنها تامین نیازهای مادی فرزندان نبوده واگر در بعد جنسی برایشان راه سازی نمی شود حق مانع سازی نیز وجود ندارد وچون پدر و مادر خود بی نیازند نباید فرزندان و به ویژه فرزندان دختر را به جهت شرم و ترس از بیان نیاز ،غنی و بی نیاز تصور کنند.
از آنجا که برای بیشتر افراد، ازدواج در سن آغاز نیاز ممکن نیست پس در نظام بسته مذهبی، تنها راه ،بالا بردن سن فهم مسائل جنسی است که بعضی دستورات شرعی مانند نهی از عشق بازی در حضور کودک یا لزوم اجازه کودکان هنگام ورود به اتاق پدر و مادر(2) ، در همین راستاست اما زمانی که فرزند به سن فهم مسائل جنسی می رسد هیچ درنگی در هموار سازی مسیر تامین غریزه او شایسته نیست.
البته واقعیت این است که راههای فهم مسائل جنسی در دنیای جدید تنها منحصر در این موارد نیست. پس اگر راه فهم مسائل جنسی و زنده شدن نیاز غریزی را نمی توان به روی فرزندان بست راه آزاد سازی آن را نیز نمی توان سد نمود.
اول غریزه، بعد فریضه:
آرامش جنسی و رها شدن از شر نیاز و در نتیجه تعادل و شادابی روحی و روانی ،موجب بالا رفتن راندمان و بازدهی فکری و کاری و پرداختن به اصل زندگی و وظیفه خواهد بود . یک غریزه ساده و بی مقدار ارزش آن را ندارد که حتی یک روز فکر و ذهن انسان را به خود مشغول و درگیر و شادابی انسان را مختل وشاهبازان طریقت را به مقام مگسی مشغول و زندانی سازد.غرایز جامعه ،ابتدایی ترین و اصلی ترین نیازی است که بدون حل آن همه امور زندگی و حتی معنویات نیز دچار اختلال خواهد بود . پیامبر اسلام در مورد اصل بودن غرایز در زندگی می گوید: «...لو لا الخُبز ما صمنا وما صلَّینا...(3) :اگر نان نبود نه روزه ای وجود داشت و نه نمازی ».به عبارت دیگر:اول غریزه بعد فریضه و اول طعام، بعد صیام.
همان گونه که انسان گرسنه، نشاط و حواس متمرکز و آرام ندارد گرسنه جنسی نیز چنین است. همان گونه که چشم برای دیدن و زبان برای چشیدن آفریده شده، دستگاه جنسی انسان نیز برای لذت بردن و بهره مندی آفریده گشته و نه آکبند نگه داشتن آن.
راهکارهای جایگزین آزادی جنسی:
ممنوع نمودن جامعه از روابط آزاد بدون وجود مسیری جایگزین و آسان ،ظالمانه ترین منع و البته بیهوده ترین زحمت ممکن است.کسی که می خواهد کودک را از دست زدن به چیزی منع کند باید در عوض ،شی و اسباب بازی بی خطری در اختیارش قرار دهد و گرنه محرومیت از هر دو سو ، جز خشونت و عصیان نتیجه ای در پی نخواهد داشت . شهوت جنسی انسانها نیز مانند شهوت بازی در کودک است و از آنجا که هیچ غریزه ای را نمی توان نابود کرد باید جایگزینی کاملا آسان برای هر منع و ممنوعیتی در نظر گرفت و در عوض هر راه بسته ای راه جبران کننده ای باز شود.
خواهیم گفت که جایگزینهای آزادی جنسی در نظام شریعت سه چیزند:1-عدم مرز و محدودیت سنی در ازدواج2- متعه3- چند همسری.
در این گفتار همه این موارد را مورد بحث قرار خواهیم داد ولی باید در نظر داشت که صرف وضع راهکار جایگزین در حل مشکل کافی نیست بلکه آن راهکار باید موجود،عملی ، شدنی و در دسترس برای هر انسان نیازمند باشد.
3-وسائل الشیعه،ج17.
ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 212