ازدواج در سنین پایین:
دلایل موافقت:
1- در دنیای کنونی به همان اندازه که سن ازدواج بالاتر رفته، درصد جداییها نیز نسبت به دنیای گذشته بیشتر شده .پس بالا رفتن سن تاثیر چندانی در بالا رفتن درصد موفقیت زندگی ندارد وبلکه آنچه ریشه دارتر می شود حس استقلال و آزادی خواهی و زیاده خواهی و غرور به ویژه در زنان است .اگر مشکل ازدواج در سنین پایین، نبود فهم دانش زندگی است باید گفت بسیار کسانی که در سنین بالا نیز ازدواج می کنند ازعقلانیت یا دانش زندگی و همسرداری چندانی برخوردار نیستند. آمار بالای جدایی، آن هم بعضا روی مسائل واهی ،خود بیانگر درصد بالای گزینشهای اشتباه یا پایین بودن حاکمیت عقلانیت و عشق برزندگی افراد بزرگسال است .بنابراین دانش زندگی و زناشویی بیشتر در درون خود زندگی و همسرداری به دست می آید و نه بیرون از آن.
علاوه بر این بالا رفتن سن معمولا مساوی با افت حرارت اولیه است.این افت و کاهش،ملاکهای کم ارزشی مانند ثروت و مدرک و توجه به مسائل ظاهری و فرعی را بیشتر نمایان ساخته و درگیری وسواس گونه و خسته کننده در گزینش را بیشتر می کند. در ازدواج بزرگسالان پنهان کاری و دروغ گویی قبل از ازدواج نیز رواج بیشتری دارد.
2- ازدواج در سنین پایین در واقع ازدواج قبل از شکل گیری بنیان استقلال و غرور و تنومند شدن روحیات فردی است .وقتی فرد در سنین پایین پا به خانه شوهر می گذارد بخشی عمده ای از ساختار شخصیتی واخلاقی اش در خانه دوم شکل می گیرد و در واقع،راحت تر می تواند خود را با روحیات و اخلاق شریک زندگی وشرایط نوین وفق داده و ظرف و قالب جدید به خود گیرد؛مانند گیاهی که در ابتدا ساقه ای نازک وقابل خم شدن است ولی در پایان تبدیل به درخت وتنه نیرومندی می شود که دیگر نه خود می تواند خویش را تکان دهد و نه دیگری می تواند او را خم کند .
3-هر چه ازدواج دیرتر انجام گیرد رویاها وخواسته های دو طرف( به ویژه دختران)نسبت به همسر آینده شکل رمانتیک تری به خود می گیرد حال آنکه غالبا بین آنچه در پندار و آنچه در بیرون است فرق بسیار وجود دارد .در واقع زمانی که فرد شخصی را در رویا می پروراند که در دنیای واقع یا اصلا وجود ندارد و یا در حد غیر موجود است(چه از جهت انسی و چه جنسی) ازدواج برای او فرود به چند پله پایین تر از خواسته ها و پندارها خواهد بود ،در حالی که امر باید بر عکس باشد .این ساختارهای رویایی (به خصوص با پرورش نازپرورانه) گاه آنقدر تنومند می شود که سالها وقت می برد تا بتواند به شکل عادی بر گردد، در حالی که اگر ازدواج زودتر انجام گیرد عشق و احساسات وخواسته ها حالت منطقی تر ومتعادل تری به خود می گیرد(والبته رابطه قبل از ازدواج نیز می تواند همین نقش متعادل سازی را داشته باشد).رویا پروری خود از عوامل بالا رفتن سن ازدواج نیز هست از آنرو که هیچ خواستگاری، مرد رویایی هیچ دختری واقع نخواهد شد.
4-بر خلاف جنس غیر نو ، خریداری و به دست آوردن جنس تازه، دیگر آرزو و حسرتی برای انسان باقی نخواهد گذاشت.ویژگیهای زنانه جای خصوصیات دخترانه و صفات ناب نوجوانی را برای هیچ انسان پیر و جوانی نمی گیرد و هیچ نانی جایگزین نان داغ وتازه نمی گردد. ازدواج دیرهنگام مردان و گذر از دوران اوج ،تنها با ازدواج با مطلوب در اوج،حل وجبران می گردد .همسر نوجوان تا مدتهای بیشتری می تواند برای مرد طراوت و جاذبه ولذت داشته باشد و این دیرتر بودن سن فرسودگی، موجب بهره وری بیشترهر دو طرف از دنیای جنسیت خواهد بود.مهم این است که مرد قبل از پا گذاشتن همسر به دوران بزرگسالی ،سالیانی از دوران نوجوانی و اوج شیرینی او نیز بهره برد.
جنس مونث در شش سالگی یا شصت سالگی نیز می تواند مطلوبیت جنسی داشته باشد ولی اوج مطلوبیت جنسی و ویژگیهای جمالی بین یازده تا شانزده سالگی است.مرد همیشه طالبی جنسی است ولی جنس مقابل همیشه مطلوب جنسی نیست .سنین نوجوانی اوج مطلوبیت جنسی و عاطفی جنس مونث و اوج نیاز خود او برای بهره وری از مطلوبیت خویش است .بنابراین عدم رابطه در این فرصت ،بی بهره نگه داشتن خود و جنس مخالف از نهایت لذت فیزیکی و روحی و اتلاف عمر جنسی و هدر رفتن وبی استفاده ماندن مطلوبیت وطراوت است .
5- ازدواج در زمان قدیم که سختیها بسیار بیش از امروز بوده ودر دنیایی که دختران بعد از ازدواج سریعا وارد در کانون فرزند آوری آن هم به حد پرشمار و پی در پی می شده اند و در شرایطی که امکانات رفاهی ، یک دهم امروز نیز نبوده وعدالت خواهی در جامعه به نحو مطلوب برای زنان وجود نداشته،بیشتر باید مورد انتقاد باشد تا امروز .
6- انسان از لحاظ طبیعت و غرایز فرقی با دیگر حیوانات ندارد .تقریبا نوع و گونه حیوانی نر و ماده ای وجود ندارد که تا سنین ده-دوازده سالگی وارد در حیطه جفت یابی نشوند حال آنکه قابلیت بارداری و زنده شدن نیاز در نوع انسان می تواند پایین تر از این حد نیز باشد .اما در پاسخ باید گفت که آنچه در حیوانات هست تنها رابطه جنسی است اما بحث ما در مورد انسان بحث زناشویی است.
2-شاید برای دختران منعی از ازدواج در آغاز سن نیاز نباشد اما پسران که نان آور و مسئول زندگی اند قطعا نیاز به گذشت زمان بیشتری برای کسب شغل و تجارب اجتماعی دارند،به ویژه اینکه در موفقیت زندگی مشترک ،بیشتر علم وتجربه مرد ملاک است .
علاوه بر این در دنیای امروز موانعی برای ازدواج وجود دارد که در دنیای گذشته وجود نداشته ،که خدمت سربازی پسران از جمله آنهاست.تحصیلات نیز از موانع دیگر دنیای امروز است که خود سالیان زیادی از عمر را به خود اختصاص می دهد. زمانی دختران در سنین پایین ازدواج می کرده اند که چیزی به نام سواد و تحصیلات برایشان وجود نداشته .علاوه بر این شرط اصلی تشکیل زندگی ،داشتن شغل است که آن نیز در گرو پایان تحصیلات است. بنابراین در چنین شرایطی تنها پسران یا دخترانی می توانند از سد ازدواج همراه با ادامه تحصیل عبور کنند که خانواده ها، خود هزینه های ازدواج و زندگی را برای فرزندان فراهم نمایند.علاوه بر این امروز تنوعات و نیازهای مادی بسیار گسترده گشته و مانند دنیای قدیم نیست که فقط یک سقف خشتی و یک گلیم زیر پا اساس نیازهای مادی زندگی باشند.پس شرایط دنیای کهن هرگز قابل قیاس با دنیای جدید نیست.
3-هر چند که یک فرد مثلا دوازده ساله ،هم می تواند از نظر جنسی در اوج باشد و هم عاشق، دوستدار و دلبسته شود ولی هیچ یک از اینها، مجوز ازدواج به شمار نمی رود زیرا شرط اساسی تری نیز باید وجود داشته باشد و آن رسیدن عقل به حد مطلوب رشد برای تشخیص همخوانی است.ازدواج کار بازی نیست بلکه بحث یک عمر زندگی و ملاک اساسی خوشبختی و بدبختی انسانهاست .صرف نیاز جنسی یا عشقهای ظاهری و کودکانه در جواز ازدواج و رقم زدن خوشبختی کافی نبوده و عقل باید همخوانی و همخونی را نیز تشخیص دهد و حد مطلوب این رشد اگر از هجده سالگی بالاتر نباشد کمتر هم نیست.بنابراین فرق است بین عقلی که تشخیص گر خوب و بد در ارتباط رفتاری با خود و دیگران است با عقلی که تشخیص دهنده مطابقتها و مصالح در جهت تعیین سرنوشت است.
در کل اگر چه ازدواج راهی ارزشمند برای تکامل عقل تجربی است ولی خود ازدواج نیز نیازمند عقلانیت و تشخیصی درخور و بالغانه است.نمی توان منتظر نشست که بعد از تکامل نهایی عقل و تجربه سراغ ازدواج رفت زیرا دراین صورت باید تا پنجاه سالگی منتظر نشست اما از آن سو نیز نمی توان فرد را در سنی که از جهان پیرامون خود چیز زیادی نمی داند و هنوز نیازمند بهره وری بیشتر از دنیای مجردی و آزاد خود است به ازدواج و پذیرش یک مسئولیت سنگین فریفت.
4- وجود تعداد زیاد فرزندان درد تنهایی چندانی برای پدر و مادر بعد از ازدواج هر یک از آنها به جا نمی گذارد ولی با وجود فرزندآوریهای محدود دنیای امروز، انگیزه برای موافقت خانواده ها با ازدواج فرزندان در سنین پایین بسیار کم است.
البته بحث رضایت پدر در ازدواج دختران بالغ ، بیشتر محصول رسم طبیعی اجتماعی و نوعی احترام فرزند به اوست .از آنجا که دختران معمولا اهل شرم وحیا بوده و نمی توانند مستقل عمل کنند پس پدر به عنوان وکیل از سوی دخترعمل می کند.حتی اگر ما رضایت پدر را نیز از قانون برداریم اما به دلیل وابستگی که بیشتر دختران از جهت اقتصادی و عاطفی به خانواده دارند خواه و ناخواه خود را موظف می دانند که با موافقت پدرعمل کنند و گرنه در اصل کسی حق دخالت در سرنوشت انسلن بالغ را نداشته و تنها حق موجود،مشورت دهی و راهنمایی است.غیرت و حس مسئولیت مردان خانواده هر اندازه که شدید باشد نمی تواند حق آزادی و اختیارعمل فرزندان بالغ را در هر امر و تصمیمی نسبت به خویش محدود یا سلب کند.
1- بلی در بحث برده و کنیز که در عهد کهن رایج بوده ،خداوند ازدواج کنیز را منوط به اجازه از صاحب وی نموده است [فانکحوهن باذن اهلهن]. این لزوم اذن کاملاً بجاست زیرا کنیز مالک نفس خود به شمار نمی آمده و تحت مالکیت مولای خود بوده است و این بحثی کاملا جداست.
ما را در سایت کلمات بیگانه در زبان فارسی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 234